مغز بسرايد كه به مرواريد نهفته در صدف مىماند . « 1 »
ابن حجر گويد : در ادبيّات رنج كشيد تا در فنون شعر استاد شد ، و معانى و بيان را آموخت و در اين دو رشته كتابى تصنيف نمود ، و زحمت بازرگانى را بر خود هموار ساخت و براى تجارت به شام و مصر و ماردين و ديگر مناطق سفر كرد ، سپس به وطنش بازگشت و در آن هنگام به مدح شاهان و بزرگان پرداخت و مدتى به شاهان ماردين پيوست و شعرهاى نيكو در وصفشان سرود و ناصر محمّد بن قلاون و مؤيد اسماعيل را در حماة به قصايدى ستود . همو متّهم به تشيّع بود و در اشعارش مطالبى است كه از آن حكايت دارد و با اين حال ، در برخى از شعرهايش به رفع اتهام از خود پرداخته است .
وى نخستينبار كه به سال 727 وارد قاهره شد ، علاء الدين بن اثير را مدح گفت و به دو رو آورد و علاء الدين او را نزد سلطان برد و چون به جمع ابن سيّد الناس و ابو حيّان و ديگر دانشمندان آن روزگار درآمد ، همگى در فضل او زبان به اعتراف گشودند و رئيس شمس الدين عبد اللطيف هم معتقد بود كه مطلقا كسى مانند صفى الدين حلّى شعر نگفته است ، و ديوان شعر او مشهور است و بر فنون بسيارى اشتمال دارد و او را نيز قصيدهء بديعيّهء معروفى است كه آن را خود به شرح درآورده و گفته كه اين بديعيّه را از صد و چهل كتاب دريافت كرده است . « 2 »
امينى گويد : و از كسانى كه به سال 731 با مترجم ملاقات كردهاند ، صفدى است كه از او در كتاب الوافى بالوفيات روايت مىكند كه علم را از محقق نجم الدين حلى فراگرفته و شريف نسبشناس ، تاج الدين ابن معيه نيز از او دانش آموخته است .
امينى گويد : اينكه گفتيم علم را از محقق فراگرفته است ، ما آن را از كتاب امل الآمل گرفتيم و اكثر كسانى كه به شرححال شاعر ما صفى الدين پرداختهاند ، از اين كتاب پيروى كردهاند ، مانند صاحب روضات و مؤلّف اعيان الشيعة و محدث قمى ، و اين جدّا درست نيست ، براى آنكه محقق نجم الدين در سال 676 وفات نموده و صفى الدين يك سال بعد در سال 677 به دنيا آمده است . بنابراين ، صفى الدّينى كه شاگرد محقّق بوده ،
هامش
( 1 ) . مجالس المؤمنين 471 .
( 2 ) . الدرر الكامنة : 2 / 369 .