- مرا آرزوى اينكه در طف از جمله شهدا نبودم آزار مىدهد .
- تا اينكه تيزى شمشير را به جاى تو قبول كنم ، آنگاه كه ياران تو كم بودند .
- اگرچه كه فاصله ما بسيار شده و من نتوانستهام يارى شما كنم ،
- براى شما گريه مىكنم تا آنجا كه توان داشته باشم با يادآورى مصائبى كه بر شما وارد شده است .
- با زبان گويا كه از يك لشكر هم سختتر است ، فضائلت را براى دشمنانت بازگو مىكنم .
- من به يقين مىدانم كه در آخرت به خاطر قبول ولايت تو سعادتمند خواهم بود .
- و همچنين قبول ولايت جدت و مادرت و پدرت حيدر و نه بزرگوار از فرزندانت .
- گروهى كه در معاد توكل من بر آنهاست و از اسارت شديد آزاد مىشوم .
- بنده شما على به اين پيروزى كه نصيبش شده در بهشت برين در كنار شما خوش باشد .
- خداوند تا هنگامى كه ملائكه در اطراف بارگاهت طواف ميكنند درود فرستد .
قصيده چهارم
- به گونهاش محاسنش نمودار شد و اين لب گزيدن آب سلسبيل را درپى داشت .
- ماهى كه خون مرا در آن حلال دانستند ، آنگاه كه مىگذرد با لباس بلندش ناز مىكند .
- آهويى كه رخسارش را به جمال پوشانيد در حالى كه براى او صبر و قرار نگذاشته است .
- جمال بر رخسار او با دستى زيبا نوشته است ،
- با دو نون ابروانش بر بالاى چشمان ظاهر گشت و نهان شد .
- پس كمك خواست و بالاى گونهاش را نشان داد و مرا در عذاب هميشگى گرفتار كرد .
- از او تعجب كن كه خواست نقطهاى بالاى ابرو قرار دهد اما زير آن گذاشت .
- در جاى سرخى گونهاش خالى ايجاد كرد و عشقش قلب گرفتار مرا اسير كرد .
- هرگاه آشكار شود من ماه آسمان را مىبينم مانند عقرب كه در برج مريخ باشد .
- اگر ماه من ظاهر شود و مقارن دو گونههايش باشد سعادت كامل مىشود .