تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 507

مساهمون:

ص٥٠٧
- مرا آرزوى اينكه در طف از جمله شهدا نبودم آزار مىدهد . - تا اينكه تيزى شمشير را به جاى تو قبول كنم ، آنگاه كه ياران تو كم بودند . - اگرچه كه فاصله ما بسيار شده و من نتوانسته‌ام يارى شما كنم ، - براى شما گريه مىكنم تا آنجا كه توان داشته باشم با يادآورى مصائبى كه بر شما وارد شده است . - با زبان گويا كه از يك لشكر هم سخت‌تر است ، فضائلت را براى دشمنانت بازگو مىكنم . - من به يقين مىدانم كه در آخرت به خاطر قبول ولايت تو سعادتمند خواهم بود . - و همچنين قبول ولايت جدت و مادرت و پدرت حيدر و نه بزرگوار از فرزندانت . - گروهى كه در معاد توكل من بر آنهاست و از اسارت شديد آزاد مىشوم . - بنده شما على به اين پيروزى كه نصيبش شده در بهشت برين در كنار شما خوش باشد . - خداوند تا هنگامى كه ملائكه در اطراف بارگاهت طواف ميكنند درود فرستد .

قصيده چهارم

- به گونه‌اش محاسنش نمودار شد و اين لب گزيدن آب سلسبيل را درپى داشت . - ماهى كه خون مرا در آن حلال دانستند ، آنگاه كه مىگذرد با لباس بلندش ناز مىكند . - آهويى كه رخسارش را به جمال پوشانيد در حالى كه براى او صبر و قرار نگذاشته است . - جمال بر رخسار او با دستى زيبا نوشته است ، - با دو نون ابروانش بر بالاى چشمان ظاهر گشت و نهان شد . - پس كمك خواست و بالاى گونه‌اش را نشان داد و مرا در عذاب هميشگى گرفتار كرد . - از او تعجب كن كه خواست نقطه‌اى بالاى ابرو قرار دهد اما زير آن گذاشت . - در جاى سرخى گونه‌اش خالى ايجاد كرد و عشقش قلب گرفتار مرا اسير كرد . - هرگاه آشكار شود من ماه آسمان را مىبينم مانند عقرب كه در برج مريخ باشد . - اگر ماه من ظاهر شود و مقارن دو گونه‌هايش باشد سعادت كامل مىشود .