تبليغ آن و نازل شدن وحى صريح و روشن به اينكه نبايد تبليغ كند از آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله مگر او يا مردى از او ، واجب نيست بر ما كه خود را هلاك كنيم براى بعضى از خصوصياتى كه برخى از راويان و يا متون به تنهايى ياد كردهاند ، چونكه آنها آن اخبار را خبر واحد نمىكند و در اين قصّه اشاره است به اينكه كسى را كه وحى روشن و صريح ، براى تبليغ و رسانيدن چند آيهاى از قرآن ، چگونه اطمينان و اعتماد مىكند به او به تمام دين و تبليغ همه احكام و مصالح ؟ !
شاعر را بشناسيم
او ابو عبد اللّه شمس الدين محمد بن احمد بن على هوارى مالكى اندلسى نحوى معروف به ابن جابر اعمى است از اهل مرّيه ( شهر بزرگى است از اندلسى اسپانيا ) ، يكى از قهرمانان شعر و ادب و استاد ماهر متبحرى در علم نحو و تاريخ و تراجم و حديث بوده و در سال 698 به دنيا آمده و قرآن و نحو را هم نزد محمد بن يعيش خوانده و فقه را پيش محمد بن سعيد زندى آموخته و حديث را بر ابى عبد اللّه زواوى قرائت كرده ، سپس به سوى مشرق مسافرت كرده و با ابو جعفر احمد بن يوسف البيرى طليطلى مشهور به بصير ( م 779 ) مصاحبت نموده و هردو آستين خود را براى آموختن علم و ادب بالا زده و دو دست خود را به سوى تاريخ دراز كرده است .
پس مترجم و قهرمان بحث ما مردى بود كه تأليف مىكرد و به نظم درمىآورد و ديكته مىكرد و رفيق و مصاحب او بر او قرائت كرده و مىنوشت تا آنكه در ادبيّات استاد و نابغهاى شده و بر ديگران برترى يافت ، جز اينكه ترجمه شده كه بيشتر به شعر پرداخته و همواره در دوره عمرشان براين منوال بوده و در مصر از ابى حيّان حديث شنيده ، سپس باهم به حج رفتهاند و بعد به شام برگشته و از ابى الحجاج مزّى دمشقى ( م 742 ) و جندى و ابن كاميار استفاده كرده آنگاه در حلب اقامت نموده و در آنجا حديث گفته است . پس از آن به سوى بيره ( اندلس ) حركت و در آنجا حدود پنجاه سال مستمر شده تا آنكه پسر جابر با ديگرى ازدواج كرد ، پس مهاجرت كردند ، جماعتى از وى روايت