جنازه ، محمول بر مراتب فضل است در ميّت يا خود نماز و اين از كفايتكردن هريك از اين اعداد ظاهر مىشود . پس اختيار يكى از اينها و جمع بر آن و منع از بقيّه چنانچه از بدعت مىشود اجتهادى است برابر سنّت و عمل صحابه .
و از مطالب آشكار و روشن بعد از خواندن آنچه در ردّ و بدل بين خليفه و صحابه واقع شد اينكه در اينجا نسخى نبوده و جز اين نيست كه هريك از ايشان آنچه را كه مشاهده كردهاند در زمان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله ياد كردهاند ، پس دعواى نسخ و عقب انداختن چهار تكبير براى اين عددها سخنى باطل است و براى همين هيچيك از كسانى كه به استدلال ايشان توجه مىشود استدلال به آن ننمودهاند و فقط منحصر كردند دليل را بر تعيين عمر و منع او بعد از باطلكردن آنچه از دليل منع گفته شد چنان كه از ابن حزم شنيدى و آن چنان است كه مىبينى ، رايى است كه مخصوص قائل اوست كه با سنّت ثابته مقاومت نمىكند و به گفتهء ديگران ترك نمىشود .
اين جمع و منع را اعراض صحابه بىاساس مىكند . احمد در مسند نقل كرده است كه عبد الاعلى گويد : بر جنازهاى پشتسر زيد بن ارقم نماز خواندم و پنج تكبير گفت : پس ابو عيسى عبد الرحمن بن ابى ليلى برخاست و بهطرف او رفت ، دست او را گرفت و گفت : فراموش كردم ! گفت : نه و ليكن من نماز خواندم پشتسر ابو القاسم حبيب خدا صلّى اللّه عليه و آله و پنج اللّه اكبر گفت ، من آن را هرگز ترك نمىكنم . « 1 »
و بغوى از طريق ايّوب بن نعمان روايت كرده كه او گفت : بر جنازه سعد بن حبته حاضر شدم ، پس زيد بن ارقم پنج تكبير بر او گفت . « 2 »
و طحاوى از يحيى بن عبد اللّه تيمى نقل كرد كه گويد : با عيسى مولاى حذيفه بن يمان بر جنازهاى نماز خواندم ، پنج تكبير بر او گفت . آنگاه توجّهى به ما نمود و گفت : نه شك كردم و نه فراموش نمودم و لكن تكبير گفتم چنانچه مولاى من و ولىّ نعمت من ، يعنى حذيفه بن يمان بر جنازهاى نماز خواند ، پس پنج اللّه اكبر گفت . سپس رو به ما كرد و گفت :
هامش
( 1 ) . مسند ، احمد : 4 / 370 .
( 2 ) . الاصابة : 2 / 22 .