- دريغا كه آب آشاميدنى او به خونش درآميخته و دندانهاى سيمگونش فرو افتاده بود .
- فسوسا كه پيشانى خونين و دندههاى شكسته نقش بر خاك شده بود .
- سرور من ، اى پسر عقيل ! مصيبت جانكاه تو دلها را آماج درد و اندوه مىگرداند .
- اشكها آثار برجاى مانده از ترا سيراب كند و بر آرامگاه نوبنياد تو بيارد .
- سيراب كند هانى بن عروه را باران فراوان كه گوش فراداد به صداى خوانندهاى كه او را فراخواند .
- اى آقايان ! از روزى كه دستم به ايشان رسيد ، دوستىشان را پاس مىدارم و احترامشان را نگه مىدارم .
- غلام شما ، خلعى داستانش را به شما عرض مىكند و از آزار دشمنان عقربصفت و مارسيرت شكوه دارد .
مطلع شدم كه خليعى را قصايد بسيارى است در مدح و رثاى خاندان پاك پيامبر صلّى اللّه عليه و آله كه اگر جمع شود ، ديوان بزرگى خواهد شد و بر تست كه فهرست آن را كه در مجموعههاى خطّى نجف اشرف و كاظمين يافت مىشود ، مطالعه نمايى .
مطلع قصيدهها
شمارهء قصايد تعداد ابيات
1 - لم أبك عافى دمنة و طلول * و شموس ركب آذنت برحيل ( 27 )
2 - أضرمت نار قلبى المحزون * صادحات الحمام فوق الغصون ( 56 )
3 - طلاب العلى بالسمهرى المقوّم * و ضرب الطلى مرمى الى كلّ مغنم ( 50 )
4 - جعلت النوح فى عاشور دأبى * فزاد اليم و جدى و اكتئابى ( 30 )