تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 230

مساهمون:

ص٢٣٠
طلب آن حضرت بيرون رفتم تا آنكه به باغى ، در بسته متعلق به يكى از انصار از مردم بنى النجّار رسيدم ، براى آن باغ درى نيافتم ؛ مگر راه آبى . كه راه آب را گود كرده در آن وارد شدم . ناگاه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را ديدم . فرمود : ابو هريره . گفتم : بلى . فرمود : چه كار دارى ؟ گفتم : شما در ميان ما بودى ، پس برخاستى و تأخير كردى ، ما ترسيديم كه براى شما پيشآمد بدى روى دهد . پس ترسيديم و من اوّل كسى بودم كه ترسيدم ، به اين محدوده و اينها را سوراخ كردم چنانچه روباه سوراخ مىكند و مردم پشت‌سر من هستند . فرمود : اى ابو هريره ! اين دو نعلين مرا ببر هركس را كه پشت اين ديوار ديدى كه يقينا به قلبش شهادت مىدهد به اينكه خدايى جز خداى يكتا نيست ، او را به بهشت بشارت بده . من بيرون رفتم و اوّل كسى را كه برخورد كردم عمر بود . گفت : اين دو نعلين چيست ؟ گفتم : اين نعلين رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله است . مرا با اين نعلين فرستاد و فرمود : هركس را كه ملاقات كردى كه شهادت به وحدانيت و يكتايى خدا از روى يقين مىدهد او را به بهشت بشارت بده . عمر به سينهء من زد و من از پشت افتادم و گفت : برگرد پيش رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله . من گريه‌كنان نزد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله برگشتم . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : تو را چه شده ؟ گفتم : عمر را ملاقات كردم ، او را خبر دادم به آنچه كه مرا به آن فرستادى . عمر چنان به سينهء من زد كه از پشت به زمين افتادم و گفت : برگرد به سوى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله . رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بيرون رفتند . ناگهان عمر آمد ، فرمود : اى عمر ! چه‌چيز تو را بر آن داشت بر آنچه كه كردى ؟ عمر گفت : تو ابو هريره را به چنين پيامى فرستادى ؛ فرمود . بلى . گفت : پس اين كار را نكن چون من ترسيدم كه مردم فقط به شهادت لا إله الّا اللّه اتّكا كنند و عمل را ترك نمايند . واگذار ايشان را تا عمل كنند . رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود : پس واگذار ايشان را . « 1 » امينى گويد : بشارت و ترسانيدن از وظايف پيامبرى است ، از لحاظ كتاب و سنّت و اعتبار . و خداوند پيامبران را بشارت‌دهنده و بيم‌دهنده فرستاده و اگر در بشارت دادن مانعى از عمل بود ، بر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله واجب بود كه هرگز به چيزى بشارت ندهند ؛ و حال آنكه قطعا در قرآن كريم بشارت داده شده همانند قول خداى تعالى « مژده و بشارت
هامش
( 1 ) . سيره ، عمر بن جوزى 38 ؛ شرح ابن ابى الحديد : 3 / 116 و 108 ؛ فتح البارى : 1 / 184 .