تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 11

مساهمون:

ص١١

2 جمال الدّين خلعى ( م حدود 750 ) « 1 »

- بوى خوش بوستان و درختان آمد هركه را كه سحرگاهان خفته بود ، بيدار كرد . - و صبحگاهان شادمانى و خرسندى برق زد و در باغها ، غنچه‌ها و شكوفه‌ها جلوه‌گر آمدند . - و گل شب‌بو لبخند زد ، در حالى كه باران بر او گريسته بود . - و زمين در پوشش‌هايش خودنمايى كرد و با عطرپراكنى خود ما را معطّر و خوشبو ساخت . - و پرندگان بر شاخه‌ها ران ايستادند و ما را ( براى شكار آنها ) نيازى به تير و كمان نبود . - باد صبا با كشيدن دامن خود ، هرصبح و شام ، ما را آگاه كرد . - چه اوقات خوشى بود ما را گاه كه در ايوان بلند به سبزه‌زاران مىنگريستيم . - ابر بهاران بر زمين‌هاى زيبايى كه پوشيده از سبزه بودند ، مىباريد . - سخندانى در ميان جوانان سخنور سخن مىراند ، گويى كه خرما به هجر مىبرد .
هامش
( 1 ) . سماهيجى فردى را با نام « خليعى » ياد كرده و سال وفاتش را حدود 720 ثبت كرده است . ر ك : الطليعة من شعراء الشيعة : 2 / 54 و 57 . ( و )