عهده گرفت . « 1 » همچنين ابياتى از قصيدهاى را كه او دربارهء مرگ خواجه نصير طوسى و ملك عز الدين عبد العزيز گفته بود ، چنين آورده است :
- هنگامى كه عبد العزيز بن جعفر درگذشت و به دنبال او خواجه نصير طوسى وفات كرد ، به خاطر از دست دادن اين دوستان ، بسيار گريستم و رشتهء كارهايم همانند گسسته رشتهء مرواريد ، از هم گسيخت و پراكنده شد .
- و تمام وجودم را غم و اندوه فرا گرفت و به خود گفتم : عزادار و صبور باش كه آخر از پس امروز فردايى هست . « 2 »
همو گويد : در بيست و پنجم جمادى الآخر ، علاء الدين صاحب ديوان بر مركب سوار شد تا به نماز جمعه رود ، وقتى به در مسجد كه در محل آبخور سوزنكاران واقع بود ، رسيد ، مردى با كارد به او حمله كرد و چند ضربه بر او وارد آورد و همهء محافظان او از ترس فرار كردند و ضارب نيز پا به فرار گذاشت . مرد باربرى كه در باب « غلهء ابن تومه » نشسته بود ، جلو ضارب را گرفت و لباس خود را روى او انداخت و مأموران نيز سر رسيدند و با باتون بر سر او كوفتند و او را گرفتند . صاحب ديوان را هم به خانهء بهاء الدين بن فخر الدين عيسى اربلى بردند كه آن خانه به « ديوان شرابى » معروف بود . وقتى كه او از جريان آگاه شد ، پا برهنه به سويش دويد و او را در آغوش كشيد ، آنگاه پزشك آورد و وى جراحتش را معاينه كرد و معلوم شد كه مسموم نشده است . « 3 »
وى نيز سند ازدواج خواجه شرف الدين هارون بن شمس الدين جوينى با دختر ابو العباس احمد بن خليفه مستعصم را كه اربلى در جمادى الآخر سال 670 ه نوشته بود ، در كتاب خود آورده است . « 4 »
كتبى شرححال او را نگاشته و گفته است : او داراى شعر و نوشتههاست و آن زمان كه رئيس بوده ، از « صلايا » به متولى « اربل » نامههايى نوشته است ، سپس در ديوان نگارش در زمان علاء الدين صاحب ديوان ، در بغداد مشغول انجام وظيفه شد و در
هامش
( 1 ) . الحوادث الجامعة 278 .
( 2 ) . همان 38 .
( 3 ) . همان 366 .
( 4 ) . همان 369 .