تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 577

مساهمون:

ص٥٧٧
داشت مىديدم . او طبق عادت ، بسيار بدين مسجد آمد و شد داشت ، چنان كه مردم در مسجد جامع دمشق نيز رفت و آمد مىكردند . او خوش‌گفتار و سخندانى متين و با وقار بود . او از كسانى بود كه در شيعه‌گرى غلو مىكرد و بيشتر مردم حلب او را به نام « محاسن الشواء » مىشناختند ، اما حقيقت همان است كه در اينجا آوردم ، يعنى اسم او يوسف و كنيه‌اش ابو المحاسن بوده است . دوست ما كمال بن شعار موصلى كه هم صحبت شوّاء بوده و بسيارى از اشعارش را از او گرفته و آگاه‌ترين فرد به حالش بوده ، شرح حالش را در كتاب عقود الجمان نوشته است . در آن كتاب ديدم كه نوشته بود : تولد او تقريبا در سال 562 ه بوده و در روز جمعه نوزدهم محرم سال 635 ه در حلب فوت كرده است و در مقبرهء « باب انطاكيه » واقع در غرب شهر دفن گرديد و من به خاطر عذرى كه در آن وقت برايم پيش‌آمده بود ، نتوانستم در نماز بر جنازهء او ، خدايش رحمت كناد ، حاضر شوم . او چه همنشين و رفيق خوبى بود ! اما استادش ابن جبرانى ياد شده از قبيلهء طى و بحترى و از روستاى جبرين از نواحى عزاز بود . او در علم ادب ، بويژه لغت شناسى تخصص داشت و در مسجد جامع حلب در مقصورهء شرقى مشرف بر صحن جامع ، داراى رياست بود . او در روز چهار شنبه بيست و دوم شوال سال 561 ه متولد شد و در روز دوشنبه هفتم رجب سال 628 ه در حلب فوت كرد و در دامنهء كوه جوشن دفن گرديد ، خدايش رحمت كناد . ياقوت حموى به نقل از ديوان عبد اللّه بن محمد بن سعيد بن سنان خفاجى ، آنجا كه ابياتى دربارهء جوشن را نقل مىكند ، آورده است : جوشن كوهى است در ناحيهء غربى حلب كه از آنجا مس قرمز حمل مىشد و معدنش همانجا بود . گفته‌اند : از آن وقتى كه اسراى خاندان حسين بن على ، رضى اللّه عنه ، و همسرانش از آنجا عبور كردند ، آن معدن از بين رفته است و علت اين بود كه يكى از همسران حسين كه حامله بود ، در آنجا