شاعر را بشناسيم
او ابو المحاسن يوسف بن اسماعيل بن على بن احمد بن حسين بن ابراهيم ، معروف به شوّاء و ملقب به شهاب الدين كوفى حلبى است كه در حلب تولد يافته و در آن رشد كرده و در گذشته است .
او از نوابغ شعر و ادب است كه از هرسو فضايل به او رو كرده و در نتيجه ، داراى رأى محكم ، خواستههاى نيك ، انگيزهء شريف ، شعر عالى ، ادبيات فوق العاده ، قافيههاى طلايى و عروض متقن است . بنابراين ، كسى كه طرز تفكر و كارش چنين است ، چه كسى مىتواند از لحاظ فضايل به مقام والاى او برسد ؟ همكارش ابن خلكان شرح حالش را نوشته است « 1 » و ابن ابى شبانه در تتميم امل الآمل و صنعانى در نسمة السحر بذكر من تشيع و شعر و علامهء سماوى در الطليعة فى شعراء الشيعة و ديگران نيز به نيكى از او ياد كردهاند . « 2 » و ما آنچه را كه در وفيات الاعيان دربارهاش آمده ، به طور اختصار در اينجا مىآوريم :
او مردى اديب ، فاضل ، شاعر و متخصص در علم عروض و قافيه بود كه معانى بسيار بلند را در دو يا سه بيت بيان مىكرد . وى داراى ديوان بزرگى است كه در حدود چهار جلد مىشود و طرز لباس پوشيدنش همانند مردم قديم حلب بوده است . همو با حضور پيوستهاش در جلسات درس شيخ تاج الدين ابو القاسم احمد بن هبة اللّه بن سعد بن سعيد بن مقلد ، معروف به ابن جبرانى نحوى لغوى ، ادبيات را از او فرا گرفت و از همنشينى وى بهرهها برد .
ميان من و او دوستى شديد و الفت زيادى بود و در مجالس حضور مىيافتيم و در مسائل ادبى با هم بحث و گفتگو مىكرديم و او بسيارى از اشعارش را برايم مىخواند . از اواخر سال 633 ه تا هنگام وفاتش همواره با هم مصاحبت و همنشينى داشتيم و پيش از آن نيز او را در محضر ابن جبرانى ياد شده كه در مقام رياست مسجد جامع حلب قرار
هامش
( 1 ) . ر ك : وفيات الاعيان : 2 / 597 .
( 2 ) . ر ك : شذرات الذهب : 5 / 178 ، تاريخ حلب : 4 / 397 ؛ الكنى و الالقاب : 1 / 146 .