تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 266

مساهمون:

ص٢٦٦
در آن مكان مقدس مىخواند ، كنار در ضريح مىايستاد و مىگفت : اى سرورم ، من همسايه‌ات هستم و چشم‌هايم از دستم رفته ، از خدا به وسيلهء تو مىخواهم كه چشم‌هايم و لو يكى را به من برگرداند . يك شب خوابيده بود كه ديد جماعتى كنار قبر شريف آمدند ؛ از شخصيت آنها پرسيد ، به او گفته شد : اينان رسول خدا و همراهانش هستند كه براى زيارت حسين ، رضى اللّه عنه ، آمده‌اند ؛ در جمع آنان داخل شد و آنچه را كه در بيدارى گفته بود ، تكرار نمود . حسين رو به جدش نمود و ماجراى شمس الدين را به عنوان طلب شفاعت برايش نقل كرد و رسول خدا به امام على ، رضى اللّه عنه ، فرمود : چشمش را سرمه بكش . على عرض كرد : اطاعت مىشود ، آنگاه سرمه دانى درآورد و به او گفت : جلو بيا ، او هم جلو رفت ، آنگاه ميل سرمه‌دان را چنان در چشم راستش كشيد كه او احساس سوزش سختى نمود و از شدت ناراحتى فرياد كرد و بيدار شد و هنوز حرارت سرمه كشيدن را در چشمش احساس مىكرد ، ولى ملاحظه نمود كه چشم راستش باز شده است و تا زنده بود با آن مىديد و اين همان نعمتى بود كه او در صدد به دست آوردن آن بود . وى به شكرانهء اين نعمت ، اين فرش را كه در مشهد مقدس امام حسين گسترده است ، بافت و وقف آن بقعهء مباركه نمود و تا زمان وزير معظم محمد پاشا كه از جانب سلطان محمد خان ولايت مصر را به عهده داشت ، اين فرش همچنان در آنجا گسترده بود تا او فرش ديگرى را كه هم‌اكنون در آنجا موجود است ، به جاى آن قرار داد . آنگاه شبراوى كرامت ديگرى را كه براى شيخ ابو الفضل ، نقيب سادات خلوتيه واقع شده ، ذكر كرده است و بعد از بيان اختصاص روز سه شنبه به زيارت اين مشهد مبارك ، گفته است : در اين باب برخى از قصايدى را كه در آن اهل بيت پيامبر اكرم را مدح كرده‌ام و به شخصيت عظيمى كه در اينجا آرميده است ، توسل جسته‌ام ، مىآورم : - آل طه ! كسى كه آل طه بگويد و پناه به مقامتان ببرد ، هرگز رانده نمىشود . - دوستى شما آيين من است و اعتقاد قلبىام ، و غير از آن مذهب و عقيده‌اى ندارم .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 266 | الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / واحدى