10 بشنوى كردى ( م بعد از 380 )
- بيقين روز غدير را به چشم خود ديدند و فراگرفتند سخن رسول خدا را آشكار :
- نه چنين است كه من بر تمام شما سرورم و از همگان واپيشتر ؟ گفتند : چرا اى سرور جن و انس !
- براى خطابه بر چوبهاى منبر بر شد و با صداى بلند و رسا حيدر را پيش خواند و همگان زبان در دهان گرفته فروتن و آرامدل بودند ، برخى پشت سر و برخى پيش رو .
- على لبيكگويان پيشآمد و چهرهاش چون قرص ماه بر شاخهء سرو مىدرخشيد .
- رسول خدا خوشآمد گفت و او را در كنار خود جاى داد . آرى ، آن پاكمرد همتاى مصطفى گشت .
- بازوى او را بالا برد و در حالى كه فريادش به نزديك و دور مىرسيد ، فرمود :
- على برادر من است كه بين من و او جدايى نيست ، چونان كه هارون نسبت به موسى بن عمران ، كليم خداوند .
- او وارث علم من است و جانشين بعد از من بر امتم ، هرگاه روح از بدنم مفارقت جويد .
- پس اى پروردگار من ، هركه على را دوست گيرد ، او را دوست گير و دشمن گير هركه او را دشمن گيرد و خشم گير بر هركه به دو كينه ورزد .
و در قصيدهء ديگر گويد :