كتاب تاريخ خوارزم در ثنا و ستايش او گويد : وى ادبپرور خوارزميان در عصر خود ، ادبآموز و سخنپرداز و در فنون شعر معروف و پيشتاز بود و داراى تأليفاتى است از جمله : كتاب تهذيب ديوان الادب ؛ كتاب اصلاح المنطق ؛ ذيل تتمة اليتيمة ؛ ديوان شعر در دو جلد ، ديوان رسائل ؛ محاسن من اسمه الحسن و زيادات اخبار خوارزم .
از جمله اشعار اوست :
- خوشا آن عيش و زندگانى كه سراسر بخت و كامرانى بود و مردگان را به طرب آورد .
- بزم عشرتيان با طراوت و خرم ، جمع ياران جمع و دلها شادخوار باد .
- عيشى كه چون سايهء مرحمت از سر ما كشيد ، غبار غم و حسرت بر دلها كشيد .
- سالها از آب زندگى بهره گرفتيم ، امّا اينك زهر و شرنگ در جام ما ريخت .
- دريغا بر جوانمردان كه درگذشتند و هماره ياور دردمندان بودند .
- آنگاه كه از سرورمان ابو البركات جدا گشتم ، بركت و نعمت را پشت سر گذاشتم .
- ركن عزت و عظمت كه در ميدان كرم و فتوت گوى سبقت مىربود .
- ناخواه از ديدار چون ماهش دور ماندم و در تاريكى و ظلمت فرورفتم .
- بام و شام بانگ نالهام بلند است و اشك حسرت و افسوس بر دامنم ريزان .
و از سرودهء شاعر در مقام ستايش :
- سيمايت چون خورشيد و ماه پرتوافشان است و دست عطايت چون دريا و باران .
- سايهات حرم امن الهى است و دربارت منزلگه حاجتمندان .
- نوالت روزى مقدر است و شمشيرت اجل معلق .
- تويى والامقام ، چونان ماه تمام ؛ يا چون شمشير خونبار و تيغ آبدار .
- به روزگار تنگى و طوفان بلا ، درماندگان را تنها پنها تو باشى .
و در تغزل سروده است :
- شميم جانپرور سحرى بود كه شبانه حلقه بر در كوفت يا نسيم روحبخش صبا و يا رؤياى نگار ؟
- يا بخت مسعودم بر اين ديار گذر كرد كه اختر اقبالم بدرخشيد .
شاعر گرانمايهء ما ابو على گويد : ابن هودار پس از مرگ در رؤيا بر من آشكار شدهاند .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 378
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٣٧٨