7 ابو العلاء معرى ( 363 - 449 )
- اى روزگار غدار ! راه خود گير و در كمين دگران باش ؛ مصيبتى به بار آوردى كه كاش نمىآوردى .
- زمانه را نه آن منزلت است كه فرزانگان به ستايش برخيزند و يا زبان به ملامت گشايند .
- چنين پندارم كه شب ديجور ، به صحراى هلاك بانگ جدايى و فراق برآورد .
- اگر « بكر » جنايتى آرد ، « عمرو » هم از پا ننشيند ؛ آخر ، نه هردو از يك پدر و مادر زادهاند .
- در پهنهء گيتى از هرجاندارى برحذر باش كه شاخدار و بىشاخش حمله خواهد كرد .
- هرموجودى بالطبع مىگزد ، منتها همگان را نيش زهرآگين نباشد .
- شير و پلنگ را چه گناه است ، اگر شكار خود را به خاك و خون مىكشند ؟
- با خوى درندگى پا به جهان نهاد ، چونان كه شنهاى رونده در بيابان روانند .
- پرتوى هست ، اما چشم نابينا احساس نكند و سخنى حق كه در گوش كران جا نكند .
- به جانت سوگند كه نه در عيد فطر شادمانم و نه روز قربان و نه در عيد غدير .
- فراوان بينم سرگشتهاى راه تشيع پويد ، از آنرو كه بلاد قم منزل و مأواى اوست .