طنبور فراگيرند .
- جوش و خروش جوانى را پشت سر گذاشتم ، در حالى كه هوس دل را فرونشاندم .
- از آهو بچهاى از مردم قبط كه زنار خود را بالاى سرين زير ناف مىبندد .
و در اشعار ديگرى كه سروده ، ظاهرا خودش را بين مصر و عراق مىبيند و گشت و گذار خود را به اين دو شهر ياد مىكند و خوشى و بدحالى ، سختى و رفاه ، نعمت و نقمت و نيز حرمت يا حقارتى را كه ديده است ، بازگو مىنمايد . گاهى اين را ستايش مىكند و گاه آن را هجو ، بشنويد :
- اى بت من ! گفتى و اينك گوش فرا ده و بشنو از جوانمردى كه زندگىاش عبرت است .
- مىگويى كه صبر و بردبارى پيشه كن و دل برگير ، امّا اگر تو خود عاشق شوى ، چنين نخواهى كرد .
- كيست به دوستانم خبر برد - گرچه از من دور افتادهاند - كه زندگى بعد از آنان تيره و تار است .
- مشتاقم كه روى خرم چون ماهشان را ببينم .
- شاهزادگانى كه مايهء مجد و بزرگوارى و افتخارند .
- و نعمت و نوالى كه با جوانمردى زينت يافته است و اين كم نيست .
- موقعى كه دشمن رو آورد ، مردم دست يارى به سوى آنان دراز مىكنند و نيز پشتيبان آنهايند .
- كوه وقارند ، ماه مجلسند ، شيران بيشهاند و در روز نبرد ، پيشتازانند .
- سفيدرو ، نيكوكار و دست بازند و بخل و خسّت ندارند .
- مردم از آنان خير مىبرند و خيرات آنها مشهور و زبانزد خاص و عام است .
- اگر مرا در مصر ديده بودى كه در جوار و پناه آنان ، چگونه پريوشان باريكاندام را اسير مىكردم .
- رود نيل امواج خود را مثل حلقههاى زره پهن مىكرد .
- زورقها در روى امواج ، گاه به زير مىرفت و گاه بالا .
- جام شراب در دست پيردخترى در لباس مردان مىچرخيد كه پيراهن خزش را با
الغدير ( فارسى ) — صفحة 15
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص١٥