مىدهد ، چنان كه پف كنندهء آتشگاه است كه آن را عوض شعلهور ساختن ، خاموش مىكند .
به اين شعر ديگرش بنگريد :
- زيور جوانى ، عاريت است ، تو هم جوانى و خانهء جوانان را واگذار !
- از تحصيل مراتب عالى ادب بازت ندارد ، آن معشوقهاى كه وعدهء وصل مىدهد .
- آن معشوقه كه عطر دلاويزش فضا را معطر ساخته و دستبند زرّين ساعد مرمرينش را زينت داده است .
- عشقبازى آغازش شيرين است ، ولى در پايان تلخكامى بهبار مىآورد .
- براى تو كه لجام گسيخته ، در مستى لذت غوطهورى ، چه جاى عذرخواهى است .
- آن هم بعد از رسيدن به حد تميز و قدرت تصميم .
- آن كه در عهد جوانى به مقامى رسد ، ميان خود و سرورى پردهاى آويخته است .
- مايهء افتخار نيست كه جوانمرد خودنمايى كند و پرجنبوجوش باشد .
- يا شيفتهء شراب و دلباختهء آهوچشمان آيد .
- و مردم از در خانهاش مهجور باشند و ميهمانان منفور .
- افتخار جوانمرد به اين است كه دشمنانش محزون و دوستانش عزيز باشند .
- از ناموس آبروى خود دفاع كند و براى جلب رهگذران ، آتش خود را شعلهور سازد .
- تنها در راه رسيدن به فرمانروايى يا وزارت بكوشد .
- در ميدان نويسندگى و خطابه و سخنورى و قافيهپردازى فرد و ممتاز باشد .
- در كارهاى مهم و اساسى بيدار و هوشيار باشد و خواب جز اندك به چشمانش راه نيابد .
- چنان كه گويا از تندى و تيزى ، چون شرارهء آتش است .
- تا آنجا كه مايهء بيم و اميد باشد و جمال و جلال او چشمها را پر كند .
- آن هم در اسكورت پرهياهويى از سياهىلشكر كه گويا شب ، چادر خود را بر آن گسترده است .
- فاميل و خاندانش افتخار دارد كه گرد و غبار راه را از دوش او بتكاند .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 13
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص١٣