- بار سفر نبستند ، مگر اينكه خون ما را حلال دانستند ، گويا از جان به ما نزديكتر بودند .
- اينكه بينى راه بغداد كمتر گيرم ، به خاطر سرگردانى شماست و دورى گزيدن از ما .
- پندارد كه خاطر آسوده سازم و دل به مهر دگرى بندم ، چه گمان ناهنجارى !
- اى نجديان ! خدا نگهدار . به شما اميد بستيم ، ولى تير ما به سنگ آمد .
- رواست كه سرورم حسين با ياران كه چون اختران رخشان همراه بدر تابان بودند ، لگدكوب سم ستوران شوند ؟
- خواهرش زينب همراه دخترانش كه شمر را با شمشير آخته بر سر حسين ديدند .
- به دامنش آويختند كه دست از حسين بدار و ما را قربانى او ساز .
- رگهاى گردنش را بريد و سرش بر سر نى كرد ، چون خورشيد كه از ابر كناره گيرد .
- فرياد خواهرش زينب ، بلند شد : واى بر من ! و دست و گريبان از خون او رنگين كرد .
- هلا اى رسول خدا ، اى جدّ بزرگوار ! اينك بنىاميه كين خود را از ما بازجست .
- اسير گشتيم ، چونان كه بردگان به خوارى اسير گردند ، گرد جهانمان گرداندند و در بدرمان كردند .
- زندگى من با گريه و سوز بر آنان به سرآيد و نالهء اندوهم بر روزگار باقى است .
- هلا لعنت خدا بر آنان كه ستمكارى بر اهل بيت را بنيان نهادند و آنها كه بدين راه رفتند .
- اى خاندان احمد ! همواره مدح و ثنايتان گويم و بر دشمنانتان جز ناسزا و نفرين نثار نسازم .
- كيست كه به مدح و ثنايم از شما سزاوارتر باشد ، شماييد گرامىترين كس كه احرام بسته و قربانى كرده است .
- براق ، جد شما را به آسمانها برد ، تا آنجا كه با خداى گيتى به قدر قاب قوسين يا كمتر فاصله ماند .
- صورتى از پيكر على پدرتان در آسمانهاست كه همواره صبح و شام زيارتگاه فرشتگان است .
- او همان « صديق امت » است كه ايمان آورده و راه تقوا در پيش گرفت و بخشيد ، اما نه كم ، چه پاداش بهشتى را باور داشت .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 206
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٢٠٦