- پاكند و گرامى و همگان برتر و و الا ، آنچنانكه گويند : مشكلگشا ، نه مشكلزا . « 1 »
ثعالبى نيز اين دو بيت را از او ياد كرده است :
- بر چمنى گذشتيم كه چون گل خندان بود ، ولى از گلوى لالهها خون مىچكيد .
- منظرهاى زيباتر از اين نديدهايم كه چمن خندان و خون دل از ديدهاش روان باشد . « 2 »
و در ستايش نرگس گويد :
- سلام بر باد بهاران كه نرگس زيبا به بازار آورد .
- كاسبرگش به دلبرى دهان گشوده ، گويا ظرفى از طلاست در ملافهاى سفيد .
همو دربارهء نرگس گويد :
- صبحگاهان گل نرگس را بنگر كه بر شاخهء آن مىشكفد .
- آنان كه اين گل زيبا را به چشم دلبر مانند كنند ، نامشان را در دفتر حماقت ثبت كن .
- كى تواند چشم زيبا ، منظر بديع نرگس را بازتاب نمايد ، گرچه درخشش و تابش در گوشههاى آن نمايان باشد .
- برگى از تره كه بر سر آن يك نان برنجى سفيد است و در وسط آن زردهء تخم مرغ . « 3 »
شاعرى غريب به دو نامه نوشت ، و در ضمن ابياتى از نپذيرفتن او گله آورد كه :
- چند نوبت به زيارت آمدم ، گفتند : رفت ، تشريف برد .
- شايسته نيست از مانند من شاعرى روى پنهان كنيد .
در پاسخ ، پشت نامهاش نگاشت :
- رو نهان كردنم از جفاكارى و يا فراموشكارى نيست كه حرمت مهمان را پاس ندارم .
- به خاطر اين روزگار فرومايهء خائن است كه حق آزادگان را فرومىگذارد .
- پيش از اينروى از مهمان نهان نمىداشتم ، اينك از سايهء خود هم مىگريزم .
ثعالبى نيز اين شعر او را ياد مىكند :
- نبينى شاخسار درختان در لباس گل غرق گشته است ؟
- حلقهاى از در بافته چون گردنبند كه در زيبايى و رونق آن خون رز حلال خواهد بود .
هامش
( 1 ) . مناقب ابن شهر آشوب ( چاپ ايران ) : 2 / 73 .
( 2 ) . يتيمة الدهر : 4 / 48 .
( 3 ) . الظرائف و اللطائف 159 ؛ حلية الكميت 203 .