سال 392 به نظم آورده است ، ملاحظه بفرماييد :
- گفتند : نيك بنگر ! شايد خطا كرده باشى ؛ هيهات ! اگر مرا فريب دهد ، ديگر ديدگان من نخواهد بود .
- اين است خانههايشان و اين هم چشمهء آب . نگهدار و بنوش . گوا رايت مباد ! اگر مرا ننوشانى .
- به جان خودم ، نزديك بود گمراه شوم ، اما بوى عنبرى كه محبوبان بر خاك افشاندهاند ، راهبر من گشت .
- نكهت جان را با شاخ عنبر به خاك افشاندند و رفتند . تنها بوى مشك آن بر جاى ماند .
- اى تربتى كه بازيچهء جوانان گشتى ، آن هم بازيچهء شك و ترديد ، اينك با يقين من آشكار آمدى .
- اگر عهد ديرينه را فراخاطرم آرى ، بدان كه محفوظ است و چه خاطرهء بدى است .
- بعد از آن محبوبكان ، آهوان وحشى در تو جاى گرفتند كه اينجا خانهء شوخچشمان است ، و اى كاش جاى نمىگرفتند .
- من كه نرگس مستشان را با اثر جادوى آن مىشناسم ، اين آهوان وحشى با چه اميدى اطراف من مىلولند .
و در همين قصيده مىگويد :
- حاشا كه دست تمنا به هرسو دراز كنم ، با آنكه جود و كرامت جايگاه مشخصى دارد .
- اى بخت بهپا خيز و در رى آنجا كه پايگاه دولت و استغناست صلا درده و رحمت آر بر بينوايى كه بىخبر است .
- يارىاش كن تا به مراد رسد ، اين چنين موفق از محروم بازشناخته آيد .
- به خاطر كيست كه رفيقم راه شرق گرفته ، با آنكه ضمانت او كافى است ، و جز آن مجاز نباشد .
- اى شتران رهوار كه چون كشتى در صحرا روانيد ! مشتاقم ، سعى كنيد و اى كاروانسالار ! به نشاط آمدهام ، سرود برخوان .
- اى غلام ! برخيز و بر شترى راهوار جهاز بربند كه ريگزار صحرا در زير پايش استوار
الغدير ( فارسى ) — صفحة 141
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص١٤١