غرفههاى مطالعه و مخزن كتاب كه از آثار نفيس علمى مشحون ، و فنون علم و هنر را گنجى شايگان و فهرست آن ، چنان كه در كتاب محاسن اصفهان 85 آمده ، در سه جلد بزرگ تنظيم شده بود .
فرهنگ رجال و كتب تراجم از ثنا و ستايش او آكنده است و شعراى روزگارش با قصايد نمكين ، پيوسته او را مدح و ثنا گفتهاند « 1 » ، مانند :
1 - ابو عبد اللّه محمد بن حامد خوارزمى كه در چكامهاش چنين ستايش مىكند :
- روزى نوين و عيدى سعادت قرين و ساعتى خوشآيين ، ديگرت چه به كار است .
- و از آن بهتر ، طلعت نيكوى رئيس است كه پرتو آن سعادتبار است .
- چه بسيار ، رداى عظمتى بر دوش افكنده كه طراز آن از حلههاى آل يزيد بيشتر است . « 2 »
2 - ابو الحسن ، على بن احمد جوهرى جرجانى كه يادش گذشت قصايدى در ثناى ضبى دارد ، از جمله سرودهاى در سالگرد تولدش كه برخى ابياتش چنين است :
- روزى كه رفعت و شرف آذين بست ، بىپروا پردهها را به كنار زد .
- روزى كه ستارهء مشترى با شهابى مسعود ، شرارافكن شد .
- چكيدهء عزت آشكار و برگزيدهء دودمان والاتبار .
- شهريارى كه چون جبهء شرف پوشد ، روزگار از جامهء شرف عريان ماند .
- و هرگاه در كارى خشم گيرد ، چه آتشها كه بيفروزد .
- و به هنگام عطا و بخشش كه چون ابر خنده زند ، طلا بر دامن ريزد .
- اى طلعت صاحب كرامت ! كجا مانندت يافت شود ؟
- امروز ، روزى است كه از يمن و سعادتش ، بينوايان هم كمربند زرين بستهاند .
- امروز ، زادروز مسعود تست كه در واقع زادروز ادب است .
- خوش زى در اين بزم بابركت كه از آب انگور سيراب شده است .
هامش
( 1 ) . ر ك : يتيمة الدهر : 3 / 260 ؛ معجم الادباء : 1 / 65 ؛ كامل ابن اثير : 9 / 73 ؛ معالم العلماء ، ابن شهر آشوب ؛ ديوان مهيار ديلمى : 4 / 29 ؛ اعيان الشيعة : 8 / 77 ؛ دائرة المعارف بستانى : 11 / 120 .
( 2 ) . جامهء نادوخته كه بر دوش مىافكندند ، برد يا حله مىخواندند و طراز يعنى خطوط راهراه آن كه گواه شخصيت و نمودار عظمت بود . ( م )