- آب را به رويش بستند و به آتش درونش دامن زدند ، نگون باد پرچم اين خسارتزدگان .
- با زور و ستم زمام قدرت را به چنگ آوردند ، كاش از شربت آبى دريغ نمىكردند .
- تا آنجا رسوايى و ننگ به بار آوردند كه راهب قنسرين « 1 » گفت : اى گمراهان و اى ياوران شيطان !
- آيا به سر اين شهيد كه بر نيزه استوار كردهايد ، سخريه و توهين روا مىداريد ، با اينكه همين سر مرا به دين خدا سفارش مىكند .
- واى بر شما ! من به خداوند و رسول او ايمان آورده راه هدايت را در پيش گرفتم ، دوستى مرتضى آيين من است .
- او را سرنگون به خاك افكندند و با شمشير و كارد پارهپاره نمودند .
- چه كينهها كه بر گردهء اسبها بار كردند و فرعونمنش ، به جان اسيران تاختند .
- با غل و زنجير بر جهاز شترانشان بستند و با كعب نيزه بدنشان را خستند .
- شيرخوار فاطمه را از شير بازگرفتند ، و در عوض پستان ، نيش مار به دهان او نهادند .
- اى گروهى كه شيطان پرچمدار شماست و گمراهى در دل شما جاى گرفته !
- مرتضى و فرزندانش را چه نسبت با معاويه ، و فاطمه را چه نسبت با هند جگرخوار و يا ميسون مادر يزيد ؟
- خاندان رسول از دم شمشير پراكنده شدند ؛ برخى سر خود گرفته به صحرا گريختند و جمعى در زندانها جاى كردهاند .
- اى ديده ! به انتظار منشين كه با ابر صبحگاهان ببارى و يا با غمديدهء دگرى دمساز گردى .
- بهپا خيز بر تربت كربلا و چون مرواريد غلطان سرشك بيفشان ، چندان كه در قوه دارى .
- اى خاندان احمد ! زبان جوهرى شمشير است كه عار و عيب را از ساحت شما
هامش
( 1 ) . شهرى در نزديكى حلب به فاصلهء يك منزل .