- آنكه به سرنيزه آموخت چگونه در قلب دشمن جاى گيرد و شمشير را كه چسان بر فرقها نشيند .
- روز نبرد ، اگر زمين از جاى بجنبد ، او از جاى نجنبد .
- همان كه از دنياى مردم رو گرداند ، موقعى كه با زر و زيور خود را آراسته بود .
- هنگامى كه ديگران با او سنجيده شوند ، شريفترين آنان به منزلهء زمين پست است كه با آسمان بسنجند و يا چون قطرهاى كه با دريا مقياس گيرند .
- با آن بخششى كه ابر از او آموخته و آن وقارى كه كوه از آن پايدارى يافته است .
- بسا فتنه كه با رهبرى او رخت بربست و مشكلاتى كه با انديشهء او فيصل يافت .
- خداى عز و جل مشعل گمراهى را به وسيلهء او خاموش كرد ، همان مشعلى كه شرارههاى آن دامن هدايت را به آتش كشيد .
- آن سرورى كه خداوند خورشيدش را نزديك غروب بر او بازگرداند . « 1 »
- و اگر بازنمىگشت ، عوض تابش و درخشندگى براى هميشه روسياه مىشد .
- همان سرورى كه به خاطر دين و آيين با نيزهء باريك بر سر مردم كوبيد ، همانسان كه بر سر شتران عربى كوبند .
- همگان دانستند كه در اثر نابكارى آنان بود كه روز غدير ، روز جمل را در پى داشت .
- اى گروه سيهكاران كه به پيامبر تلخى معصيت را چشانديد .
تا آنجا كه گويد :
- صريح قرآن خصم شماست و هم آنچه بهترين پيامبران در آن روز فرمود .
- سفارش او را علنا زير پا نهاديد و بر او بستيد آنچه را كه خواستيد .
تا آخر قصيده كه در نسخههاى خطى به 47 بيت بالغ مىشود ، ولى ناشر ديوان ، قسمتى را كه با مذهبش مخالف بوده از ديوان چاپى ساقط كرده است و اين اولين دست خيانتكارى نيست كه سخنان حق را جابهجا مىكند .
هامش
( 1 ) . مراد حديث ردّ شمس است . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 5 ) : 3 / 126 - 141 .