چهاردهم ) نمىبينم .
اين سخن وقتى است كه ما قصيمى صاحب الصراع را در نقلى كه كرده راستگو بدانيم ، ولى كسى كه به كتاب امير شكيب ارسلانى مراجعه كند ، عين عبارت را چنين مىيابد :
من يكبار با مردى از فضلاى شيعه كه مقام عالى در دولت ايران داشت ، گفتگو مىكردم ، بحث ما به قضيهء عرب و عجم كشيده شد . طرف صحبتم به حدى در تشيع غلو مىكرد كه ديدم كتابى چاپ كرده و اين جمله را در آغازش نهاده بود « هو العلى الغائب » ، با خود گفتم : اين شخص بىترديد ، با غلوى كه در آل البيت دارد و مىداند آنها از عرب بودند ، نمىتواند از عرب كه اهل بيت از آنهايند ، بدش بيايد ، زيرا جمع بين دشمنى و محبت در يكجا ممكن نيست . خداوند براى يك انسان ، دودل نيافريده است .
سرانجام ، پندارم در اين مورد نيز خطا رفت ، زيرا وقتى من بحث را به موضوع عرب و عجم كشاندم ، ديدم او عجم صرف شد ، و آن همه غلو را دربارهء على و آل على عليه السّلام فراموش كرد و به تركى با من چنين گفت :
[ ايران بر حكومت اسلاميه دكلدر يا لكزدين اسلامى اتخاذ ايتمش بر حكومتدر ] ، يعنى ايران حكومت اسلامى نيست ، بلكه حكومتى است كه دين اسلام را به خود گرفته است . « 1 »
بخوانيد و از جابهجاكردن سخن بخنديد . قصيمى كسى است كه با سخنان هممسلكانش چنين مىكند تا چه رسد به مطالبى كه به دست مخالفان عقيدهاش نگاشته شده باشد .
خوانندهء عزيز به خوبى مىداند كه امير شكيب ارسلان نيز در فهم آنچه از شيعى فاضل در آغاز كتابش ديده ، غلو كرده ، زيرا آن جمله ، « هو العلى الغالب » بوده است نه « هو العلى الغائب » كه دليل غلو در تشيع باشد و اين جمله ، كلمهء معروفى است ، مانند :
« هو الواحد الاحد » و اشباهش كه زياد نوشته و گفته مىشود و مقصود از آن ، اسماء الحسنى است و مانند « بسم اللّه الرحمن الرحيم » كه در آغاز سخن بدان تبرك مىجويند .
شما در بين شيعه كسى كه دشمن عرب باشد نمىيابيد . شيعه به يك دين عربى
هامش
( 1 ) . حاضر العالم الاسلامى : 1 / 164 .