تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 26

مساهمون:

ص٢٦
همان پيامبرى كه دست فاطمه عليها السّلام را گرفته بود و مىفرمود : هركس او را مىشناسد كه مىشناسد و هركس نمىشناسد ، بداند او پارهء تن من است ، او قلب و روح من است كه در ميان دو پهلوى من است ؛ هركس او را آزار دهد مرا آزرده است . « 1 » همو كه بارها فاطمه عليها السّلام را ستود و فرمود : فاطمه پاره‌اى از تن من است ؛ هرچه خشم او را باعث شود ، خشم مرا باعث مىگردد و هرچه او را آزرده سازد ، مرا مىآزارد . « 2 » فاطمه پارهء تن من است ؛ كسىكه او را به خشم آورد ، خشم مرا باعث شده است . « 3 » فاطمه پارهء تن من است ؛ هرچه او را دلگير كند ، مرا دلگير كرده است و هرچه انبساط خاطرش را فراهم آورد ، مرا به نشاط آورده است . « 4 » آيا پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله على عليه السّلام را فقط به قدمت اسلامش ستوده است تا دربارهء علت آن فلسفه‌بافى شود و بگويند كه اين امر براى راضىكردن دخترش بوده است ، در حالى كه هرگاه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله على عليه السّلام را به اين منظور مىستود ، بايد اين سخن را تنها براى فاطمه عليها السّلام مىگفت تا مقصود حاصل آيد ، ديگر چرا يكباره دست على عليه السّلام را در اجتماع بزرگ صحابه گرفته ، مىگويد : همانا اين نخستين كسى است كه به من ايمان آورده است و نخستين كسى خواهد بود كه فرداى قيامت با من مصافحه مىكند ؛ و بار ديگر اصحاب خود را مخاطب ساخته ، مىگويد : نخستين كسى كه در كنار حوض كوثر بر من وارد مىشود ، علىّ بن ابى طالب ، آن نخستين مسلمان است . چگونه اين علّت ساختگى بر صحابهء حاضر در محضر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و تابعين آنها در نيكرفتارى مخفى مانده كه آنها نيز او را به اين خصلت ممتاز مىستودند ، همچون ستايشهاى سلمان فارسى ، انس بن مالك ، زيد بن ارقم ، عبد اللّه بن عبّاس ، عبد اللّه بن
هامش
( 1 ) . الفصول المهمة 150 ؛ نزهة المجالس : 2 / 228 ؛ نور الابصار 45 . ( 2 ) . صحيح بخارى ؛ صحيح مسلم ؛ صحيح ترمذى ؛ مسند احمد : 4 / 328 ؛ خصائص نسائى 35 ؛ الاصابة 378 . ( 3 ) . صحيح بخارى ؛ خصائص نسائى 35 . ( 4 ) . مسند احمد : 4 / 322 ، 323 ؛ الصواعق 112 .