تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 20

مساهمون:

ص٢٠
بىاساس و گمراه‌كننده از چاپخانه‌هايى كه جاى تأسف و نگرانى بر هزينه‌هاى سنگين آن است ، آبروى خود و مصر عزيز و جامع الازهر و اساتيد پاك و نويسندگان مقتدر آن را بر باد داد ، در حالى كه خود در مقدمه گويد : با وجود حسن نيّتى كه بر نوشته‌هاى مؤلف حاكم است ، حوادث تاريخى و آرايى كه ابراز داشته خالى از لغزش نيست . كاش من و ملتم مىدانستيم كه اصلا ما چه نيازى به حسن نيت كسى داريم كه مسيح بن مريم را پسر خدا مىداند ! و براستى چه چيز مىتواند حسن نيت اين‌گونه كسان را نشان دهد ، با اينكه هرصفحهء كتابش ضلالت‌آور است و كمتر برگى از اين كتاب را مىتوان ورق زد كه از آن نوايى از بدبينى ، بدخواهى و بدانديشى برنخيزد . بلى ، از آنجا كه مؤمن را بصيرتى خدايى است ، من بر اين باورم كه مترجم از مطلب دروغ و ساختگى كتاب كه معرف انگيزه‌ها و تمايلات اموى است ، خوشش آمده و چونان گرگى با كفتار دوست شده است تا محاسن اسلام را ناديده بگيرد و مساوى و زشتكاريهاى بنىاميه را زنده كند . بدين‌جهت ، از اخلاق و صفات نيك روگردان شده و به صفات زشت توجه كرده و به نظام شوم طبقاتى گراييده است . بلى ، از اين خوشش آمده كه نويسنده با ژاژخايى و هرزه درآيى نسبت به اهل بيت پاك پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله دروغ مىبندد و تاريخ را بر عليه كرامت و شخصيت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و خاندان باعظمتش ، به صورتىكه با روح خبيث اموى سازگار باشد ، رقم مىزند و خاندان پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله را در انظار به شكل زننده‌اى كوچك و از لحاظ بداخلاقى ، سوء معاشرت و ناسازگارى با مردم ، بىآبرو جلوه‌گر مىسازد كه نه با ناموس طبيعت وفق مىدهد و نه با شرافت انسانى . مىگويد : فاطمه قيافه‌اش گرفته بود و از نظر زيبايى رقيه بر او ترجيح داشت و هوش زينب از او افزون‌تر بود . هنگامى كه فاطمه از پشت پرده شنيد على بن ابى طالب از او نام مىبرد ، ناسازگارى نشان داد . فاطمه على را مردى زشت‌رو با همهء دليرىاش كم‌مايه مىدانست و در عين حال ، على علاقه‌اش به فاطمه بيشتر از علاقهء فاطمه به او نبود . ( ص 197 ) على زيباچهره نبود ، در چشمان درشتش سستى مشاهده مىشد ، استخوان