تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 266

مساهمون:

ص٢٦٦
قبيلهء ازد براى او پروارى هديه فرستاد و آن هديه به وسيلهء من ارسال شد . هنگامى كه من بر او وارد شدم ، سلام كرده ، او را گفتم : خداوند ترا به مصاحبت پيامبرش گرامى داشت و توفيق محضرش را نصيبت گردانيد . اينك چرا مىبينم كه تو رودرروى مردم با آنها مىجنگى ؟ گاهى با اين گروه و زمانى با آن گروه مواجه مىشوى ؟ گفت : رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله از ما پيمان گرفته است كه همراه على با ناكثين بجنگيم ، جنگيديم ؛ و از ما پيمان گرفته كه همراه على با قاسطين بجنگيم و اكنون با آنها ، يعنى معاويه و يارانش درگيريم و از ما پيمان گرفته است كه همراه على با مارقين بجنگيم ، اما من هنوز آنها را نديده‌ام . « 1 » علقمه و اسود از ابو ايّوب روايت كرده‌اند كه او گفت : به حكم ان الرائد لا يكذب اهله ، « 2 » رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ما را به جنگ با سه گروه در ركاب على امر كرده است ، جنگ با ناكثين ، قاسطين و مارقين . « 3 » و عتاب بن ثعلبه گويد : ابو ايّوب انصارى در خلافت عمر بن الخطّاب مىگفت : رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مرا به جنگ با ناكثين و قاسطين و مارقين در ركاب على امر فرمود . اين‌روايت را اصبغ بن نباته از او نيز نقل كرده است . تنها به جاى « امرنى » ، « امرنا » آورده است . « 4 » 2 - ابو سعيد خدرى گويد : رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ما را به جنگ با ناكثين ، قاسطين و مارقين امر فرمود ، گفتيم : يا رسول اللّه ! ما را به جنگ با اين گروه ، همراه چه كسى امر مىكنى ؟ فرمود : همراه على بن ابى طالب . « 5 » 3 - ابو اليقظان عمّار بن ياسر گويد : رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مرا امر كرد تا با ناكثين و قاسطين و
هامش
( 1 ) . تاريخ ابن عساكر : 5 / 41 ؛ اربعين حاكم و تعبيرش نزديك به همين است كه ذكر شد ؛ تاريخ ابن كثير : 7 / 306 ؛ كنز العمّال : 6 / 88 . ( 2 ) . مثل معروفى است در عرب به اين مضمون كه : پيشرو ديده‌بانان كاروان بر كسان خود در آن كاروان دروغ نمىگويد . ( م ) ( 3 ) . تاريخ خطيب بغدادى : 13 / 187 ؛ كفاية الكنجى 70 ؛ تاريخ ابن كثير : 7 / 306 . ( 4 ) . اين‌روايت را حافظ ابن حبان و طبرى و سيوطى ذكر كرده‌اند و حاكم در اربعين خود و ابن عبد البرّ در الاستيعاب : 3 / 53 نيز آورده‌اند . ( 5 ) . اين حديث را حاكم در اربعين و نيز سيوطى روايت كرده‌اند و حافظ كنجى در الكفاية : 72 و ابن كثير در تاريخ خود : 7 / 305 آورده‌اند .