گفت ، بدان نگريستهاند . يكى از اين گونه حوادث تاريخى جاويدان ، داستان غدير است كه مردم يكصدا در نقل آن همآوازند . دوست فرياد مىزند ، ناصبى لب به اعتراف مىگشايد ، مسلمان بدان استدلال مىكند و اهل كتاب با صداى رسا آن را بر زبان مىراند .
شاعر را بشناسيم
بقراط فرزند اشوط ، وامق ارمنى مسيحى يكى از بطريق « 1 » هاى ارمنى و پيشواى بزرگ ارامنه و رهبر و فرماندهء پيشتاز ايشان در قرن سوم هجرى است .
ابن شهرآشوب در معالم العلماء او را در رديف مدحگويان معتدل اهل بيت شمرده و يعقوبى « 2 » و ابن اثير « 3 » نوشتهاند :
در سال 237 مردم ارمنيه بر حاكم خود يوسف بن محمد ، شوريده و او را كشتند .
علت اين امر از آنجا بود كه وقتى يوسف به جانب ارمنيه مىرفت ، يكى از بطريقها به نام بقراط بن اشوط كه بزرگ بطريقها بود ، نزد يوسف آمده از او امان خواست . يوسف ، بطريق و پسرش نعمت را گرفته به دربار خليفهء متوكل گسيل داشت ، ازاينرو ، بطريقهاى ارمنى با پسر برادر بقراط بن اشوط بر كشتن يوسف همپيمان شدند و موسى بن زراره ، داماد بقراط ، هم در اين كار با آنان موافقت كرد . وقتى خبر توطئه به يوسف رسيد ، اطرافيانش او را از توقف در محل استقرارش منع كردند ، اما او نپذيرفت . زمستان فرارسيد ، برف مىباريد ؛ درنگ كردند تا برف فرونشست . قصد او كردند ، در حالى كه او در شهر طرون ، يكى از شهرهاى ارمنيه بود . شهر را محاصره كردند ؛ او از حصار خارج شده با آنان جنگيد تا خود و آنان كه به همراهش مىجنگيدند ، كشته شدند ، امّا به آنان كه در كنار او نجنگيدند ، گفته شد : لباس از تن بيرون كنيد و خود را برهنه سازيد تا نجات يابيد . بدين دستور عمل كردند و با پاى برهنه و بدن عريان راه پيمودند . بيشتر آنان در سرماى شديد تلف شدند و بسيارى ديگر انگشتهاى پايشان افتاد ، ولى از خطر مرگ
هامش
( 1 ) . بطريقها پيشوايان كاردان و جنگآزمودهء مسيحيانند و اين كلمه از ريشهء غير عربى گرفته شده است .
( 2 ) . تاريخ يعقوبى : 3 / 213 .
( 3 ) . الكامل ، ابن اثير : 7 / 20 .