وى نيز در آغاز قصيدهاى كه براى ناصر الدوله به عمّان نگاشته ، گويد :
- اشترانى كه در كوهستانها به چپ و راست حركت كرده و از سير به ستوه آمده و مسيلهاى نعمان را در نورديدهاند ، از آن كيست ؟
ابو اسحاق ، ابن خفاجهء اندلسى ( م 533 ) در ضمن منظومهاى گويد :
- من اگر شكرگزار تو نباشم در اين موقع كه خانه خانهء غربت است ، ابرهاى پراكنده صبح و شام بر من نبارند و مرا سيراب نكنند .
- و لذتى كه از مسيلها و جلالى كه در بلندى تپهها به جهت غرقه شدن در نعمتهاى ممدوح درمىيابم ، نصيب من نباشد .
همو در قصيدهاى ديگر گويد :
- حركت نيزهها و نخوت و غرور اسبها به جهت وجود ايشان است .
- آنان را همتهايى است به بلندى كوهها و اخلاقى است به نرمى ريگزارها . « 1 »
وى نيز در قصيدهاى كه در وصف سگ و خرگوش سروده ، گويد :
- مىگردد ، در حالى كه دندانهاى پيكان مانند تيزش پيدا شد و بر روى چهار دست و پاى نيزه مانند قرار گرفت .
- گاهى با چابكى از تپهها بالا مىرود و گاه در تندروى مانند سيل در مسيل به حركت درمىآيد . « 2 »
و در قصيدهاى كه در تهنيت قاضى القضات سروده ، گويد :
- مژده باد ! مژدهاى چونان سپيده صبح كه پردهء شب را مىدرد و طالب باران كه از دوردست به آذرخش مىنگرد .
- و رعد سوار بر مركب باد مىغرّد و نويد باران مىدهد .
- و در اثر باد و باران گلهاى زرد بر تپّهها دينارهاى زرّين را مانند و قطرهها در دل وادىها درهمهاى سيمين را .
و در قصيدهاى كه در وصف آوردگاهى سروده ، گويد :
هامش
( 1 ) . ديوان ابن خفاجة الاندلسى 37 .
( 2 ) . همان مأخذ .