به سركردگى جمعى از سواره نظام مهاجرين مامور فرمود تا بيرق خود را در بلندترين نقطه مكه كه محلى است به نام حجون نصب كند و فرمود از آنجا حركت نكنيد تا من برسم ، و وقتى خود آن جناب به مكه رسيد ، در همين حجون خيمه زد ، و سعد بن عباده را به سركردگى كتيبه انصار در مقدمه اش ، و خالد بن وليد را با جمعيتى از مسلمانان قضاعه و بنى سليم را دستور داد تا به پايين مكه بروند ، و پرچم خود را در آنجا نرسيده به خانه ها نصب كنند .
و به ايشان دستور داد كه به هيچ وجه متعرض كسى نشوند و با كسى نجنگند ، مگر آنكه ابتدا به جنگ كرده باشد ، و دستور داد چهار نفر را هر جا ديدند به قتل برسانند : 1 - عبد اللَّه بن سعد بن ابى سرح 2 - حويرث بن نفيل 3 - ابن خطل 4 - مقبس بن ضبابه ، و نيز دستورشان داد كه دو نفر مطرب و آوازه خوان را هر جا ديدند بكشند ، و اينها كسانى بودند كه با آوازه خوانيهايشان رسول خدا ( ص ) را هجومى گفتند . و فرمود حتى اگر ديدند دست به پرده كعبه دارند در همان حال به قتلشان برسانند . طبق اين فرمان على ( ع ) حويرث بن نفيل و يكى از دو آوازه خوانها را كشت ، و آن ديگرى متوارى شد ، و نيز مقبس بن ضبابه را در بازار به قتل رسانيد ، و ابن خطل را در حالى كه دست به پرده كعبه داشت پيدا كردند ، و دو نفر به وى حمله كردند ، يكى سعيد بن حريث ، و ديگرى عمار بن ياسر ، سعيد از عمار سبقت گرفت و او را به قتل رسانيد .
ابو سفيان با شتاب خود را به رسول خدا ( ص ) رسانيده ركاب مركب آن جناب را گرفت و بدان بوسه زد ، آن گاه گفت : پدر و مادرم به قربانت ، آيا نشنيدى كه سعد گفته :
اليوم يوم الملحمة
اليوم تسبى الحرمة « 1 »
حضرت به على ( ع ) دستور داد : به عجله خود را به سعد برسان ، و پرچم - كه همواره به دست فرمانداران سپرده مىشد - را از او بگير ، و تو خودت آن را داخل شهر كن ، اما با رفق و مدارا ، و على ( ع ) پرچم انصار را از سعد بن عباده گرفت ، و انصار را همانطور كه فرموده بود با رفق و مدارا داخل شهر كرد .
بعد از آنكه خود رسول خدا ( ص ) وارد مكه شد ، صناديد ( بزرگان ) قريش داخل كعبه شدند ، و به اصطلاح بست نشستند ، چون گمان نمىكردند - با آن همه جنايات كه كرده بودند - جان سالم بدر برند ، در اين هنگام رسول خدا ( ص )
هامش
( 1 ) امروز حمام خون راه مىاندازيم ، و زنان را اسير مىكنيم ؟