و معناى آيه اين است كه : وقتى براى ايشان خبر مىآوردند كه دختردار شديد از خشم سياه مىشدند ، و از بدى خبرى كه آورده شده و از فشار افكار عمومى كه آن را بد مىپنداشتند پنهان گشته ، به فكر فرو مىرفتند كه آيا نگاهش بدارند و ذلت و خوارى دختر دارى را تحمل كنند و يا زنده زنده در خاك پنهانش سازند ، هم چنان كه عادت همه شان در باره دختران متولد شده اين بود ، و بطورى كه گفتهاند : قبل از اينكه همسرشان بزايد ، چاله اى مىكندند و آماده مىساختند ، همين كه مىفهميدند فرزندشان دختر است در آن چاله انداخته خاك به رويش مىريختند ، تا زير خاك جان بدهد ، و اين عمل را از ترس فقر ، نسبت به دختران مرتكب مىشدند ، كه مبادا در اثر ندارى ، كسى كه كفو آنان نيست به ايشان طمع كند .
اولين بارى كه اين رسم غلط عملى شد ، در واقعه جنگ بنى تميم با كسراى ايران بود كه در آن جنگ عده اى از زنان قبيله ، اسير لشكر كسرى شدند و آنان را به اسيرى به دربار كسرى بردند ، در آنجا دختران را به عنوان كنيز نگاه داشتند و پس از مدتى كه ميان دو طرف صلح بر قرار شد بنى تميم اسيران خود را مطالبه كردند ، دربار كسرى آنان را مخير كرد كه مىخواهند به قبيله خود روند و اگر نه در دربار بمانند ، عده اى از دختران از رفتن به قبيله خويش خوددارى نمودند ، مردان قبيله غضبناك شده تصميم گرفتند از اين پس اگر دختردار شدند زنده زنده دفنشان كنند ، و همين كار را كردند ، قبايل ديگر نيز از آنها ياد گرفته ، كم كم اين جريان در همه جا منتشر شد ، و دختركشى باب گرديد .
مقصود از حكم در جمله * ( « أَلا ساءَ ما يَحْكُمُونَ » ) * همان حكمى بود كه مىگفتند :
دختران ، مال خدا و پسران مال خود ما ، نه اينكه در واقع پسران را عزيز و دختران را خوار پنداشته باشند ، بلكه معناى حكم مذكورشان اين بود كه هر چه به عقيده خودشان دوست نمىدارند مال خدا ، و هر چه دوست مىدارند مال خودشان باشد .
بعضى « 1 » گفتهاند : مراد از حكم ، حكم به وجوب دختركشى ، و لزوم آن است و استدلالشان اين است كه در نگهدارى دختران ، خوارى و آبروريزى است . و ليكن وجه اول با آيه بعدى موافقتر است .
* ( « لِلَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ مَثَلُ السَّوْءِ وَلِلَّه الْمَثَلُ الأَعْلى وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ » ) * .
« مثل » به معناى صفت است ، و اگر مثلهاى معروف را هم مثل گفتهاند چون
هامش
( 1 ) مجمع البيان ، ج 6 ، ص 367 .