محدود بودن عدد اثر از اين جهت است كه مؤثر او كه علت جسمانى است اگر فقط به اجزاى كوچكى فى المثل صد جزء تقسيم شود هر جزء به حكم محدوديت آن عدد خاصى از اثر را افاضه خواهد كرد . فى المثل دو جزء آن دو اثر و سه جزء آن سه اثر خواهد داشت . به عنوان مثال اگر خورشيد را به صد جزء تقسيم كنيم هر بخش آن يك صدم از حرارت كلى آن را خواهد داشت .
همانطور كه از نظر زمان هم اثر گذارى علت به زمان خاصى محدود خواهد بود .
اين طور نخواهد بود كه علت جسمانى از نظر زمانى عليت نامحدود داشتهباشد . يك قطعه چوب برافروخته از نظر زمانى حرارت محدودى را افاضه مىكند و پس از آن به خاموشى مىگرايد .
چنان كه از نظر شدتِ تأثير هم محدود و متناهى خواهد بود . به اين معنا كه هر قدر تأثير گذارى او بيشتر و زمان كمترى را براى اثرگذارى به خود اختصاص دهد باز ميزان و شدت تأثيرگذارى محدود و زمان آن نيز محدود خواهد بود . چنين نيست كه تأثير جسمى كه فوق العاده تأثير شديد دارد مانند انفجار يك راكت از نظر شدت تخريب داراى تأثير بىنهايت باشد .
خصوصيت ديگر علل جسمانى اين است كه در تأثير گذارى نيازمند به ماده هستند ؛ زيرا اشيائى كه در وجود خود به ماده نياز دارند در ايجاد خود به طريق اولى به ماده نياز خواهند داشت ؛ چون تأثيرگذارى فرع بر موجوديت علت است . اگر علت در موجوديت خودش به ماده نياز داشت قطعاً در ايجاد اشياى ديگر به ماده نياز خواهد داشت .
دليل اين كه علل جسمانى در تأثيرگذارى به ماده نياز دارند اين است كه علت مادى به سبب ماده مىتواند نسبت به جسم منفعل يك وضع و نسبت خاصى پيدا كند ، مثلًا آتش ، كترى را گرم مىكند و كارد قصاب ، گوشت را مىبرد . اگر ميان آتش و كترى يا كارد و گوشت نسبت مجاورت و نزديكى نباشد نه كترى گرم مىشود و نه كارد
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 360
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٣٦٠