غير او را به اسم او ، يا او را به اسم غير او مىخوانند ، و اين صنف اهل ضلالتند ، كه مسيرشان به دوزخ است ، و جايگاهشان در دوزخ بحسب مرتبه اى است كه از ضلالت دارا هستند .
خداى تعالى همه جا هدايت را بطور مطلق به خود استناد داده و ضلالت را به خود مردم ، و سرش اين است كه هدايت از صفات جميله است و همانطور كه در بالا گذشت حقيقت جمال خداى را سزاست ، به خلاف ضلالت كه حقيقتش عدم اهتداء به هدايت خدا است و اين خود معنايى است عدمى و از صفات نقص ، ( خداوند به عدم و نقص متصف نمىشود ) و اما تثبيت آن ضلالت در فردى كه به اختيار خود ضلالت را بر هدايت ترجيح داده و به آيات خدا تكذيب كرده مستند به خداى تعالى است ، يعنى خداوند كسى را كه بخواهد كيفر كند ضلالت او را در همان اولين بار تحققش در دل وى استوار نموده و با سلب توفيق و قطع عطيه الهى خود ، آن را صفت لازمى قرار مىدهد ، و اين همان « استدراج » و « املاء » است كه در قرآن كريم آن را به خود نسبت داده است .
پس معلوم شد كه آيات مورد بحث به همان مطلبى اشاره مىكند كه كلام سابق بدان منتهى گرديد ، و آن اين بود كه حقيقت معناى اينكه هدايت و اضلال از خدا است اين است كه او بشر را به اسماء حسناى خود دعوت كرده و باعث شد مردم دو فريق شوند يكى آن عده اى كه هدايت خدا را قبول كردند و يكى آن افرادى كه نسبت به اسماء او الحاد ورزيده و آيات او را تكذيب كردند ، و خداوند ايشان را به كيفر تكذيبشان بسوى دوزخ سوق مىدهد ، هم چنان كه در آخر كلام سابق فرموده : « وَلَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ كَثِيراً مِنَ الْجِنِّ وَالإِنْسِ . . . » و اين سوق دادن را بوسيله استدراج و املاء انجام مىدهد .
* ( « وَلِلَّه الأَسْماءُ الْحُسْنى فَادْعُوه بِها . . . » ) *
كلمه « اسم » بحسب لغت چيزى را گويند كه بوسيله آن انسان بسوى چيزى راه پيدا كند ، چه اينكه علاوه بر اين دلالت ، معناى وصفىاى را هم افاده بكند مانند لفظى كه حكايت كند از معناى موجود در آن چيز ، و يا صرف اشاره به ذات آن چيز باشد مانند زيد و عمرو و مخصوصا اسمهاى مرتجل كه قبلا سابقه وصفى نداشته و تنها اشاره به ذات دارد .
و توصيف اسماء خدا به وصف « حسنى » - كه مؤنث احسن است - دلالت مىكند بر اينكه منظور از اين اسماء ، قسم اول از معناى اسم است ، يعنى آن اسمايى است كه در آنها معناى وصفى مىباشد ، مانند آن اسمايى كه جز بر ذات خداى تعالى دلالت ندارد ، اگر چنين اسمايى در ميان اسماى خدا وجود داشته باشد ، آن هم نه هر اسم داراى معناى وصفى ، بلكه اسمى كه در معناى وصفيش حسنى هم باشد ، باز هم نه هر اسمى كه در معناى وصفيش حسن