تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 470

مساهمون:

ص٤٧٠
« لَوْ لا يُكَلِّمُنَا اللَّه أَوْ تَأْتِينا آيَةٌ » « 1 » و آيه « لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْنَا الْمَلائِكَةُ أَوْ نَرى رَبَّنا » « 2 » . پس مرادشان از اينكه گفتند : * ( « نُؤْتى مِثْلَ ما أُوتِيَ رُسُلُ اللَّه » ) * اين بوده كه ما ايمان نمىآوريم مگر وقتى كه آنچه به فرستادگان خدا آمده براى ما نيز بيايد ، و اين خود يك نحو استهزا است ، زيرا بتپرستان اصل رسالت را قبول نداشتند ، پس اين سخنشان به يك معنا شبيه به كلام ديگرشان است كه گفتند : « لَوْ لا نُزِّلَ هذَا الْقُرْآنُ عَلى رَجُلٍ مِنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍ » « 3 » و جوابش هم همان جوابى است كه خداى تعالى از اين كلامشان داده و فرموده : « أهُمْ يَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّكَ » « 4 » و نيز در همين آيه مورد بحث فرموده : « * ( اللَّه أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَه ) * - خدا بهتر مىداند رسالت خود را در كجا قرار دهد » . از آنچه گذشت معلوم شد ضميرى كه در جمله * ( « إِذا جاءَتْهُمْ » ) * است به « اكابر مجرمين » كه در آيه قبلى بود بر مىگردد ، چون اگر بگوييم به عموم كفار و مشركين بر مىگردد جمله * ( « حَتَّى نُؤْتى مِثْلَ ما أُوتِيَ رُسُلُ اللَّه » ) * معنا نمىدهد ، زيرا معنا ندارد مشركين همگى آرزوى رسالت را كرده باشند ، اگر همه اين توقع را مىداشتند ديگر كسى براى تبليغ رسالت باقى نمىماند . و نيز جمله * ( « اللَّه أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَه » ) * هم جواب ايشان نمىشد ، براى اينكه جواب مشركين در اين فرض اين است كه اين آرزوى شما نشدنى و لغو است نه اينكه بفرمايد : « خدا داناتر است بر اينكه رسالتش را در كجا قرار دهد » . وعيد و تهديدى هم كه در ذيل آيه است ، يعنى جمله * ( « سَيُصِيبُ الَّذِينَ أَجْرَمُوا صَغارٌ عِنْدَ اللَّه وَعَذابٌ شَدِيدٌ بِما كانُوا يَمْكُرُونَ » ) * نيز نظر ما را تاييد مىكند ، براى اينكه اين جمله مىفهماند اين آرزو از همان اكابرى است كه مرتكب جرم شده‌اند ، و علت عذاب را هم همان مكرى قرار داده كه در آيه قبل به اكابر مجرمين نسبت داده بود . پس معلوم مىشود صغار و ذلت و خوارى هم عذاب همانها است ، نه ديگران . * ( « فَمَنْ يُرِدِ اللَّه أَنْ يَهْدِيَه يَشْرَحْ صَدْرَه لِلإِسْلامِ » ) * كلمه « شرح » به معناى بسط و وسعت دادن است . راغب در مفردات خود گفته : اصل اين كلمه به معناى پهن كردن و بسط كردن گوشت و امثال آن است « 5 » . و شرح صدرى هم كه
هامش
( 1 ) چرا خدا خودش با ما حرف نزد و آيه هايش به خود ما نازل نشد . سوره بقره آيه 118 ( 2 ) چرا ملائكه بر ما نازل نشد و چرا ما پروردگار خود را نمىبينيم . سوره فرقان آيه 21 ( 3 ) چرا اين قرآن بر يك مرد بزرگى از مردم اين دو شهر ( مكه و طائف ) نازل نشد . سوره زخرف آيه 31 ( 4 ) آيا ايشان تقسيم مىكنند رحمت پروردگارت را ؟ . سوره زخرف آيه 32 ( 5 ) مفردات راغب ص 258