2 - صفت إضافية مانند خالق بودن وربّ بودن كه تعقل آنها براي ذات حق به نسبت مخلوق ومربوب است .
3 - صفت سلبيه مانند جوهر نبودن وعرض نبودن كه تعقل آن با مقايسه با جوهر وعرض است .
آنگاه با طرح أصل عنوان شده از سوى خواجة طوسي مبنى بر اينكه : در تعقل امرى براي چيزى لازم نيست آن امر در واقع ونفس الامر وجود داشته باشد ، همچنان كه در تعريف مضاف مىگويند ، مضاف امرى است كه تعقل آن با مقايسه با غير است .
مىنويسد :
با توجّه به أصل مزبور ، اقسام سهگانهء صفت در عقل هنگام مقايسهء غير با حق تعالى براي أو ثابت است واتصاف حق تعالى به آنها مستلزم تركيب وتكثر در ذات واجب نيست . زيرا هنگامى كه ما عداى حق از حق نفى شود ، هيچگونه صفتي ، نه صفت حقيقي ونه صفت إضافي ونه صفت سلبى ثابت نيست واين نفى صفات همان توحيد است . « 1 »
همچنين دربارهء نحوهء ارتباط صفات وذات حق ، قول مشهور حكما را كه صفات حق مبيّن ذات اوست چنين تقرير مىكند :
صفت گاه اطلاق مىشود بر امرى كه در نفس امر ، بدان شئ قائم است ، مانند علم وحركت نسبت به زيد . وگاه اطلاق مىشود بر امرى عرضى كه قائم به آن نيست ، مانند عالم ومتحرك نسبت به زيد .
آنگاه مىنويسد :
صفت در معناى اوّل مغاير با موصوف است ولى در معنى دوّم با آن مغاير نيست . منظور حكما نيز صفات قسم دوّم است يعنى حي وعالم وقادر ، نه حيات وعلم وقدرت .
* علم بارى تعالى :
در فصل پنجم از كتاب اثبات بارى ، علم حق تعالى را در دو « مقدّمه » وهفت « مطلب » شرح مىدهد .
مقدّمه : قوهء مدركه هرگاه با پوششهاى مادّى مثل حواس همراه باشد ، قادر به تعقل نيست ، ولى هرگاه از آن مجرد شود مانند قوهء عاقله ، قادر به تعقل خواهد بود . . . ازاينرو حكما معتقدند هر موجود مجردي ، بالضرورة عاقل خويش است .
مطلب اوّل : علم حق تعالى به ذات خويش .
مطلب دوّم : علم حق تعالى به ساير موجودات . چون واجب تعالى علّت موجدهء همه
هامش
( 1 ) . كشف الحقائق المحمّديّه ، 47