عدم وزمان نبود انسان است وبا اين عبارت كه : « ما انسان را از نطفهاى آميخته آفريديم واز حالي به حالي گردانديم ، سپس شنوا وبينايش ساختيم » متذكر چهار أصل ديگر شده است . عبارت انّا خلقنا ( ما آفريديم ) به مبدأ وأصل فاعل ، يعنى حقتعالى رهنمون است وواژهء خلق حاكى از وجود مادهء انسان است . وعبارت
« مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ »
دالّ بر مخصوص بودن آن مادّه است . وعبارت « آنگاه شنوا وبينايش ساختيم . » حاكى از صورت أو مىباشد . اين دو ( يعنى أوصاف شنوايى وبينائى ) همراه وتابع صورتند وتنها بعد از تصوّر صورت مادة حاصل مىشوند .
واينكه از ميان قواى آدمي ، تنها متذكر اين دو قوت شد ، مطلبي است كه به زودى به آن اشاره مىكنيم ونيز در تكرار مجدّد واژهء انسان ، معنايى فراتر نهفته است كه بر أهل معرفت مستور نيست . نكتههاى چندى نيز در عطف با حرف « فاء » وجود دارد كه آنهم روشن است .
وامّا واژهء « سبيل » در آية
إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبِيلَ إِمَّا شاكِراً وَإِمَّا كَفُوراً
همان شاهراه تكامل انسان است كه به سعادت نهايى وبهشت عالي منتهى مىشود . وهدايت الهى همان راهنمايى وارشاد اوست به مسيري كه بدين « شاهراه » مىانجامد .
مشرق سوم تفسير آيات سوم وچهارم - تبيين أقوال مفسرين در معاني هدايت ، شكر ، كفر ، چگونگى وعد ووعيدهاى الهى ونيز مراتب شقاوت وسعادت
شكر ، يعنى صرف عطاياى خداوندى در راهى كه مقصود خلقت آن باشد وكفران ، خلاف آن است . از همين واژه است كفور كه مخالف شكور مىباشد ودر اين آية به اعتبار اندكى تعداد سپاسگزاران ، مقابل ومخالف شاكر قرار گرفته است . چرا كه خدا مىفرمايد :
وَقَلِيلٌ مِنْ عِبادِيَ الشَّكُورُ
.
استنباط من اين بود ، اما اجمال آنچه از بيانات ديگر مفسرين دريافتهام ازاينقرار است :
انسان را از آميزهاى آفريد نه به قصد سرگرمى وبازى بلكه به جهت امتحان وآزمون .
آنگاه يادآورى مىكند كه چشم وگوش را به عنوان ابزار اين آزمون به وى بخشيده است .
اختصاصا از اين دو ابزار نام مىبرد ، به آن جهت كه مؤثرترين حواسّند وگوياى اين است كه