« 1 » .
و در باره نزولشان فرموده : « يُنَزِّلُ الْمَلائِكَةَ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِه » « 2 » .
البته در اين ميان معناى ديگرى هست كه بعضى از مفسرين آن را احتمال دادهاند و آن اين است كه استفهام در آيه انكارى باشد ، و بخواهد تمام جمله را انكار كند ، نه تنها مدخول خود را انكار كند .
بنا بر اين احتمال معناى آيه چنين مىشود : اين كفار منتظر همين هستند كه امرى محال محقق شود ، و آن اين است كه خدا سوار بر ابرهايى سياه به سراغشان آيد ، همانطور كه يك جسم به نزديك جسمى ديگر مىآيد ، و نيز انتظار دارند ملائكه نزدشان آيد ، امر و نهيشان كند ، و حال آنكه چنين چيزى محال است ، پس آيه شريفه بطور كنايه محال بودن اين توقع را افاده مىكند ، كه كفار با پند و نصيحت به راه بيايند .
ليكن اين توجيه با اينكه گفتيم آيات همه در يك سياقند نمىسازد ، چون لازمه وحدت سياق اين است كه كلام متوجه به مؤمنين باشد ، و مؤمنين چنين وضعى ندارند كه به راه آمدنشان به وسيله نصيحت محال باشد ، بلكه مؤمنين در راه هستند .
علاوه بر اينكه اگر سياق كلام براى افاده اين معنا بود خالى از رد بر كفار نمىبود ، هم چنان كه عادت قرآن در أمثال اين مقامات اين است كه گفتار طرف را رد مىكند ، مانند آيه :
« وَقالَ الَّذِينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنا : لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْنَا الْمَلائِكَةُ ؟ أَوْ نَرى رَبَّنا ؟ لَقَدِ اسْتَكْبَرُوا فِي أَنْفُسِهِمْ وَعَتَوْا عُتُوًّا كَبِيراً » « 3 » « وَقالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمنُ وَلَداً سُبْحانَه » « 4 » .
از اين هم كه بگذريم اگر منظور از آيه مورد بحث چنين معنايى بود ، ديگر جا نداشت جمله : * ( « فِي ظُلَلٍ مِنَ الْغَمامِ » ) * را اضافه كند ، و همچنين در بقيه كلمات هيچ نكته روشنى به چشم نمىخورد ، و كافى بود بفرمايد : * ( « هَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ يَأْتِيَهُمُ اللَّه » ) * .
هامش
( 1 ) بلكه بندگانى محترمند كه در سخن از خدا پيشى نگرفته ، و به امر او عمل مىكنند . « سوره انبيا آيه 27 »
( 2 ) ملائكه روح را به امر خدا نازل مىكنند . « سوره نحل آيه 2 »
( 3 ) آنهايى كه اميد ديدار ما ندارند گفتند چرا ملائكه بر ما نازل نمىشود ؟ و چرا پروردگار را نمىبينيم ؟ اينان در نفس خود استكبار ورزيده و طغيانى كبير كردند . « سوره فرقان آيه 21 »
( 4 ) و گفتند خدا فرزند گرفته ، در حالى كه خدا از آن منزه است . « سوره انبيا آيه 26 »