آن گاه در باره ملائكه مىفرمايد : « بِأَمْرِه يَعْمَلُونَ » « 1 » و نيز يك جا مىفرمايد : « إِنَّ رَبَّكَ يَقْضِي بَيْنَهُمْ » « 2 » و نيز مىفرمايد : « فَإِذا جاءَ أَمْرُ اللَّه قُضِيَ بِالْحَقِّ » « 3 » .
هم چنان كه در باره آوردن عذاب در آيات مورد بحث فرموده : « * ( أَنْ يَأْتِيَهُمُ اللَّه فِي ظُلَلٍ مِنَ الْغَمامِ ) * . . . » .
و در جايى ديگر فرموده : « هلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ تَأْتِيَهُمُ الْمَلائِكَةُ أَوْ يَأْتِيَ أَمْرُ رَبِّكَ » « 4 » .
و اين خود باعث مىشود كه ما هر جا كه امورى به خدا نسبت داده شده كه با كبريايى خدا سازگار نيست بتوانيم كلمه ( امر ) را تقدير گرفته ، بگوئيم : منظور امر خدا است ، نه خود خدا ، مانند عبارت ( جاءَ رَبُّكَ ) ، و عبارت ( و ياتيهم اللَّه ) ، و بگوئيم منظور ( جاء امر ربك ) و ( ياتيهم امر اللَّه ) است .
اين است آن توجيهى كه بحث ساده پيرامون اين گونه نسبتها دست مىدهد ، و همه مفسرين نيز آن را پذيرفتهاند ولى تدبر در كلام خداى تعالى معنايى لطيفتر از اين دست مىدهد .
توضيح اينكه امثال آيه : « وَاللَّه هُوَ الْغَنِيُّ » « 5 » و آيه : « الْعَزِيزِ الْوَهَّابِ » « 6 » و آيه : « أَعْطى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَه ثُمَّ هَدى » « 7 » اين معنا را افاده مىكند كه خداى تعالى آنچه را كه از خلقت و شؤون و اطوارش مىدهد خودش واجد آن است ، و آنچه را مىدهد و به آن جود مىورزد قطره هايى است از اقيانوسى كه نزد خود دارد .
هر چند كه براى فهم ما از جهت انسى كه به ماده و احكام جسمانيت دارد دشوار است كه تصور كند چگونه مىتوان اين گونه امور را از قيد ماده و اوصاف حدوث جدا و مجرد كرد ، تا نسبت دادنش به خدا محذور نداشته باشد .
آرى آنچه باعث مىشود ، آمدن و آوردن و هر نسبت ديگرى نظير اينها را به خدا ندهيم ، مساله نبودن نقص و حاجت در خداست ، و اگر ما بتوانيم اين گونه نسبتها را از معناى نقص و
هامش
( 1 ) ملائكه به امر او عمل مىكنند . « سوره انبيا آيه 27 »
( 2 ) پروردگار تو است كه در ميان آنان حكم مىراند . « سوره يونس آيه 93 »
( 3 ) و چون امر خدا بيايد در بين آنان قضا رانده مىشود . « سوره مؤمن آيه 78 »
( 4 ) آيا منتظر آنند كه ملائكه نزدشان آيد ، و يا امر پروردگارت به سويشان بيايد . « سوره نحل آيه 33 »
( 5 ) سوره فاطر آيه 15
( 6 ) سوره ص آيه 9
( 7 ) سوره طه آيه 50