« وَاللَّه هُوَ الْغَنِيُّ » « 1 » و نيز فرموده : « اللَّه خالِقُ كُلِّ شَيْءٍ » « 2 » و آياتى ديگر نظير اينها ، آيات محكمى كه متشابهات قرآن به وسيله آن آيات معنا مىشود .
پس هر چه از ظاهر آيات قرآن بر خلاف اين آيات محكمه ديده شود مثلا صفات و افعالى را به خدا نسبت دهد ، كه متضمن حدوث است ، بايد به وسيله آيات محكم قرآن معنا شود ، و معنايى از آنها گرفت كه با صفات عليا و اسماى حسناى خداى تبارك و تعالى منافات نداشته باشد .
حال كه اين قاعده كلى را دانستى ، مىگوئيم : در قرآن هر جا نسبت آمدن و يا آوردن به خدا داد ، مثلا فرمود : « وَجاءَ رَبُّكَ وَالْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا » « 3 » و يا فرمود : « فَأَتاهُمُ اللَّه مِنْ حَيْثُ لَمْ يَحْتَسِبُوا » « 4 » .
و يا فرمود : « فَأَتَى اللَّه بُنْيانَهُمْ مِنَ الْقَواعِدِ » « 5 » در همه اينها معنايى منظور است كه با ساحت قدس خداى تعالى و تقدس منافات ندارد ، مانند احاطه و امثال آن ، و لو اينكه بگوئيم از باب مجاز اين گونه تعبيرات شده است و بنا بر اين پس مراد از آوردن يا آمدن خدا در آيه مورد بحث همان احاطه به مردم براى راندن قضا در حق ايشان است .
علاوه بر اينكه ما در مواردى از كلام خداى تعالى مىبينيم كه وقتى مىخواهد نسبتى از نسبتها و يا فعلى از افعال را از استقلال اسباب و وسائط سلب كند ، گاهى آن نسبت و يا عمل را به خودش نسبت مىدهد ، و گاهى به امر خود نسبت مىدهد ، مثلا يك جا مىفرمايد :
« اللَّه يَتَوَفَّى الأَنْفُسَ » « 6 » و يك جا مىفرمايد : « يَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ » « 7 » و جايى ديگر مىفرمايد :
« تَوَفَّتْه رُسُلُنا » « 8 » .
و خلاصه مساله جان گرفتن را يك بار به خودش نسبت مىدهد ، و يك بار به ملائكه ،
هامش
( 1 ) تنها غنى بالذات خداست . « سوره فاطر آيه 15 »
( 2 ) يگانه آفريننده هر چيز خداست . « سوره زمر آيه 62 »
( 3 ) « سوره فجر آيه 22 »
( 4 ) خداوند از جايى كه خود آنان احتمالش را هم نمىدادند به سويشان آمد . « سوره حشر آيه 2 »
( 5 ) خدا بنيان آنان را از ريشه بياورد . « سوره نحل آيه 26 »
( 6 ) خدا جانها را مىگيرد . « سوره زمر آيه 42 »
( 7 ) جان شما را ملك الموت مىگيرد . « سوره سجده آيه 11 »
( 8 ) جان او را رسولان ما گرفتند . « سوره انعام آيه 61 »