ترجمه
فساد اين سخن ، واضح است كه وجوب غيرى - يعنى وجوب معلول به جهت علت خود - مستلزم آن است كه علت ( مجبور و ) موجَب - به فتح جيم - گردد ؛ چنانكه بيان آن گذشت . چون اين وجوب يك انتزاع عقلى از وجودِ معلول است و زايد بر وجودش نيست . و معلول به تمام حقيقت خود ، امرى است متفرع بر علت و قائم به او و متأخر از او . و چيزى كه شأن او چنين است معقول نيست كه در علت خود اثر گذارَد و او را مجبور سازد .
شرح
توضيح اين اشكال و جواب آن همراه با شرح ، در همين فصل « 1 » گذشت و ديگر نياز به تكرار نيست .
قضايايى كه جهت آنها اولويت است برهانى نيستند
متن
و من فروع هذه المسألة أنّ القضايا . . . أن يرجع المعنى إلى نوعٍ من التّشكيك .
ترجمه
از فروعات اين مسئله اين است كه قضايايى كه جهت آنها اولويت است برهانى نيستند ؛ زيرا جز ضرورت و امكان ، جهتى وجود ندارد ، مگر آنكه مطلب به نوعى از تشكيك برگردد .
شرح
در قضاياى برهانى يقين ، معتبر هست و در يقين مطابقت قضيه با نفس الامر لازم است . پس ، قضايايى كه جهت آنها اولويت است برهانى نيستند ؛ زيرا اولويت در خارج و نفس الامر ، واقع نيست ؛ هرچه هست يا به نحو امكان هست يا به نحو
هامش
( 1 ) . مرحلهء چهارم ، فصل پنجم ، ذيل « وامّا قول بعضِهم انّ وجوبَ وجودِ المعلول يستلزم كون العلّة على الاطلاقموجَبة »