دانستهاند ؛ زيرا عدم از نظر وقوع ، آسانتر است . « 1 » ( لذا اولويت براى آن كافى است ، بر خلاف جانب وجود . )
شرح
در اين بحث از سوى متكلمان نظريههاى مختلفى ابراز شده است . جمعى قائل به وجود اولويت است اما نه نسبت به همهء موجودات ، بلكه نسبت به پارهاى « 2 » از موجودات مانند موجودات سيال چون زمان وحركت و صوت . و تأثير اولويت در اين امور آن است كه آن موجود را اكثراً در معرض وقوع قرار مىدهد ، بر خلاف چيزهايى كه اين اولويت را ندارند . به علاوه آنكه آن موجود اگر واقع شد از نظر وجود ، قوى و شديد واقع مىشود ؛ چون تمايل او به موجود شدن بيشتر است ، بر خلاف چيزى كه اين اولويت را ندارد . يا آنكه وقوعش به دليل اولويت به شرايط كمترى احتياج دارد . و همچنين در جانب عدم ، اولويتِ عدم را نسبت به پارهاى از معدومات ، نه همهء آنها اعتبار كردهاند . و اثر آن ، نقطه مقابل مطالب فوق است .
بعضى ديگر ، اولويت را در جانب عدم ، نسبت به بعضى از موجودات شرط مىدانند . و بعضى ، اولويت عدم را نسبت به جميع موجودات معتبر دانستهاند ؛ به اين معنا كه گرچه اولويت در جانب وجود ، كافى نيست اما براى معدوم شدن كافى است ؛ زيرا وقوعِ عدم ، آسانتر از وقوع وجود است . لذا اولويت هم براى او كافى است .
رد نظريهء كفايت اولويت در صدور معلول
متن
هذه أقوالهم على إختلافها . . . وينقطع به جواز الطرف الآخر وهو الوجوب .
هامش
( 1 ) . قال شارح المواقف « و هو مردودبان سهولة عدمها بالنظر الى غيرها لايقتضى اولويته لذاتها » شرح مواقف ، ص 141
( 2 ) . ر . ك : شرح مواقف ، ص 141 و شرح مقاصد ، ج 1 ، ص 127