معناى سوم در باب نفس الامر
متن
وقيل : المراد بنفس الأمر نفس الشىء . . . لانفسيّة له حتى يطابقه هو وأحكامه .
ترجمه
گفته شده « 1 » كه مراد از نفس الامر شيئيت خود شىء است . پس امر ، اسم ظاهرى است كه به جاى ضمير گذارده شده است ( نفس الامر يعنى نفسه ) . پس وقتى كه گفته مىشود عدم ، فى نفس الامر باطل الذّات است ، يعنى فى نفسه چنين است .
ايراد اين تفسير اين است كه : چيزى ، مانند عدم ، كه نه در خارج و نه در ذهن حقيقتى ندارد ، نفسيتى ندارد ، تا گفته شود كه او و احكامش با آن مطابق هست .
شرح
معناى دومى كه براى نفس الامر بيان شده اين است كه مراد از امر در نفس الامر نفسيت خود شىء است و كلمهء امر ، لفظ ظاهرى است كه به جاى ضمير گذارده شدهاست ؛ نفس الامر يعنى نفسه .
ايرادى كه بر اين تفسير وارد كردهاند اين است كه عدم ، نفسيتى ندارد ، چون حقيقتِ عدم ، بطلان ذاتى و تهىمندى از واقعيت است . پس شيئيتى براى آن متصور نيست تا گفته شود كه ملاك صدق قضايايى كه عدم در آنها به كار رفته ، مانند « عدمِ علت ، علت است براى عدم معلول » ، انطباق عدم است با نفسيت و شيئيت خودش . « 2 »
هامش
( 1 ) . قائل قوشچى در شرح تجريد ، ص 56 مىباشد
( 2 ) . ممكن است گفته شود اگر براى عدم ، ثبوت فرضى به تبع وجود قائل شويم عدم و احكامش با آن وجود فرضى ، مطابق خواهد بود . پس ، اين ايراد وارد نخواهد بود و نفسيتى براى وجود فرضى آن ، وجود خواهد داشت