اندك تأمل در گفتار ايشان واهى بودن سخن آنها را آشكار مىسازد و حكمِ روشن عقل ، چراغ راه مىشود كه چيزى كه وجود ندارد معدوم است و بين وجود و عدم واسطهاى نيست .
حقيقتِ وجود ، علت ندارد
متن
وتاسعاً ، انّ حقيقةَ الوجود . . . عن أحكام الموجود من حيث هو موجود .
ترجمه
نهم ، براى حقيقت وجود ، سببى بيرون از آن وجود ندارد . به اين معنا كه حقيقت خارجى اصيلِ او كه طارد عدم است در تحقق خود ، متوقف به سببى بيرون از حقيقت خود نيست ؛ خواه آن سبب تام باشد يا ناقص . و اين بدان جهت است كه وجود اصيل است و غير از آن همه چيز ، باطل مىباشد .
آرى ، « منعى » در توقف بعضى از مراتب وجود بر بعض ديگر نيست ، مانند توقف وجودات امكانى بر وجود واجب تعالى و توقف بعض ممكنات بر بعض ديگر .
از اينجا آشكار مىشود كه در فلسفهء الهى كه بحث از احكام موجود مىشود ، راهى براى برهان لمّى وجود ندارد .
شرح
در بحث اصالت وجود گذشت كه آنچه واقعيت را تشكيل مىدهد ، وجود است .