تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج67 و 68) (فارسى) — صفحة 393

مساهمون:

ص٣٩٣
شير بالين سر آنها ايستادم و كودكان هم از گرسنگى فرياد برداشته بودند و دوست نداشتم كه بچه‌ها را پيش از آنها غذا دهم و از طرفى هم نميخواستم آنان را بيدار نمايم مبادا ناراحت شوند در نتيجه به همان حال تا طلوع صبح ماندم . پروردگارا اگر ميدانى اين عمل را فقط براى رضاى تو انجام دادم به اين سنگ فرمان ده تا مقدارى حركت كند كه ما بتوانيم آسمان را ببينيم . ناگهان در اثر جنبش سنگ روزنه‌اى باز شد كه آسمان را ديدند . ديگرى گفت خدايا تو بهتر ميدانى كه من دختر عموئى داشتم و سخت شيفته او بوده و در چشم من از همه عزيزتر و من به او پيشنهاد خواسته خود را نمودم او گفت ممكن نيست مگر اينكه مبلغ يك صد دينار پول بدهى . من تكاپو كردم تا بالاخره توانستم وجه را تهيه نموده و به او بپردازم . او هم خود را بناچار در اختيار من گذاشت مقدمات عمل از هر جهت فراهم و من مهيا در همان حال كه بودم دختر گفت از خدا بترس و مهر بكارت را جز از راه مشروع باز نكن . به خود آمده و ترسيدم و كنار رفتم . خدايا اگر ميدانى كه من راست ميگويم و اين عمل را براى رضاى تو انجام دادم ما را از اين خطر نجات ده ناگهان سنگ جنبش ديگرى كرد و شكاف بيشترى پيدا شد . سومى گفت بار الها من شخصى را بپيمانه‌اى برنج اجير كرده بودم چون از عملش خلاص شد اجرتش را دادم ولى او نگرفت و قهر كرد و رفت ولى من مرتب با همان اجرت كار كردم تا تعدادى گاو بچه گاو براى او جمع كردم پس از مدتى آمد و گفت : از خدا بترس و حق مرا بده و به من ظلم نكن . من گفتم برو اين گاوها را براى خود ببر . شخص گاوها را گرفت و برد . خدايا اگر اين عمل من براى رضاى تو بوده ما را از اين مهلكه نجات ده . يك مرتبه سنگ حركت كرده و غلطيد و راه غار به كلى باز شده و آن گروه بيرون آمدند و به سفر خود ادامه دادند . 38 - علل الشرائع از پدر خويش . . . از حضرت صادق عليه السّلام كه فرمود : گروهى مرتكب گناه شدند و بعدا به خود آمدند و حالت خوف و ترسى به آنان دست داد و شديدا مضطرب شدند . گروه ديگرى نزد آنها آمدند و وضع آنها را ديدند و سؤال كردند چرا چنين اضطراب و وحشتى داريد ؟ پاسخ دادند چون آلوده بگناه شديم از همان گناهان خود ميترسيم . آن گروه گفتند ناراحت نباشيد ما گناهان شما را به گردن ميگيريم . خداوند متعال به آنان خطاب كرد فرمود عجبا ، اين گناه‌كنندگان ميترسند و احساس شرمسارى كرده و مضطربند ولى شما جرات پيدا ميكنيد و لذا عذاب بر آنها فرستاد . 39 - امالى صدوق از ابن برقى . . . از ثمالى از حضرت صادق عليه السّلام كه فرمود : رجاء و اميد تو بلطف خداوند بايد طورى باشد كه تو را بر معصيت و گناه بىباك و جرى