خلاصهء كلام [ در مقدار محبت ما ]
با در نظر گرفتن همهء اين جهاتيكه باعث دوست داشتن اهل بيت ، و ولاى ايشان است ، ناگزيريم اقرار كنيم ، كه محبت ما ، كمتر از آنمقداريست كه آن جهات ، اقتضا دارد . بلكه هزار مرحله ، دور تر از حدود جهات مختصهء به آنان قرار ميگيرد .
بعلّت اينكه ، علم ما قاصر از درك و احاطه بكنه و حقيقت آن جهات است .
و ما از آن جهات و آن كمالات ، جز بمختصرى ، اطلاع و احاطه نداريم . تازه آنچه را هم كه اطلاع داريم ، ميان ما و شناسائى كنه و نهايت آن ، هزارها فرسنگ است .
آرى كجا و چگونه ممكن است ما بر حقيقت صفاتشان - با در نظر گرفتن مقام والاى آنها و پستى مرتبهء ما - واقف شويم ؟ . من باب مثل ، آيا يك جاهل درس نخوانده ميتواند علم و حقيقت آن را بشناسد ؟ و مبدأ و اندازه و منتهى و اصول و فروع و اصناف و راهها و مباحث آن را درك نمايد ؟ و دروس و مواضع علم ، و فنون و اقسام آن ، و معالم و تكوين و تشريع آن ، و كمّ و كيف و عرض و طول آن ، و شماره و حدّ آن را بفهمد ؟ چگونه ممكنست تعلّق علم را بگذشته ، و حال ، و آينده ، درك نمايد ؟
آيا ممكنست چنين كسى ( كه جاهل است ) ، تعلّق علم را نسبت بعالم سفلى ملكى ( مادّه ) و عوالم علوى ملكوتى ، ادراك نمايد ؟
آيا اين شخص ( جاهل ) ميتواند بعلم كسى كه ، نزد او « علم الكتاب » است دست يابد ؟ .