بلكه ، با در نظر گرفتن مطالب گذشته - نسبت غلّو ، حرفى پوچ و بىپايه و بيمعنى است . براى اينكه ، قبلا هم گفتيم ، غلّو ، به معناى « تجاوز از حدّ » است ، و جز در اموريكه حدّ و مقياس آنها معلومست ، معنى ندارد . و ما كجا ميتوانيم آن انگيزههاى محبّت را كه در خاندان رسالت است ، تحديد كنيم ، قل هلّم شهداءكم الذين يشهدون ان اللّه حرم هذا « 1 »
علاوه بر آن ، دربارهء : علم ، اراده ، قدرت ، تصرّف ، رضا ، غضب ، حلم ، عفو ، رحمت ، تفضّل ، كرم ، و فضائل ديگر اهل بيت ، هرچه گفته شود ، و هرقدر - ثناگوى ايشان - در اين اوصاف ، مبالغه كند ، ممكن نيست آن اوصاف ، از حدّ و امكان ، تجاوز نمايد . و بين صفات واجب ( تبارك و ) تعالى ، و صفات ممكن ، بهيچوجه شباهت و همانندى نيست ، و سنخيت ميان آن دو ، از اصل ، منتفى است .
آن يكى ذاتى و مطلق ، و ديگرى عرضى و مقيّد است . و مقايسهء بين اين دو ، چگونه و كجا تصور مىشود ؟
و همچنين مقايسهء بين صفات واجب - كه به هيچ كيفى ( چگونگى ) و هيچ اينى ( كجائى ) در نميآيد - با صفات موجود ممكنى كه بهزار كيف و اين ، مكيّف و مؤيّن ميگردد ! .
و همچنين صفات واجب - كه اصلى و استقلالى است - با صفات ممكن - كه تبعى و اكتسابى است . . ؟
و نيز مقايسهء صفات واجب - كه ازلى و ابدى است - با صفات ممكن كه حادث و متغير است ؟
بنابراين ، با همهء اين فرقها كه بين صفات واجب و صفات ممكنست ، ديگر شرك و غلّو ، بهيچوجه تصوّر نميشود .
بلى ، « غلّو » بيكى از اين دو راه ، تحقق مىپذيرد :
هامش
( 1 ) - بگو ، گواهان خود را حاضر كنيد تا شهادت دهند كه خداوند ، اينرا حرام كرده است .