عبيد ، باسناد - احمد - و عين عبارت او ، نقل كرده است .
و حافظ - طبرانى - هم ، در جزء اول « المعجم الكبير » ، از محمد بن عبد اللّه حضرمى « 1 » از ابو بكر بن ابى شيبه ، به همان اسناد ، آن را روايت كرده ، لكن عبارت حديث وى ، چنين است :
« او با - على - رضى اللّه عنه ، به سفر رفت ، وقتى على ، برابر نينوا قرار گرفت ، فرمود :
يا ابا عبد اللّه ! - در ( كنار ) شط فرات - شكيبائى ! . يا ابا عبد اللّه ! شكيبائى ! گفتم :
مطلب چيست ؟ .
فرمود :
روزى برسولخدا ( صلى اللّه عليه ) وارد شدم ، ديدم ديدگانش اشك مىبارد .
عرض كردم :
يا رسول اللّه ! آيا كسى ترا بغضب درآورده ! ؟ چرا ديدگانت را اشكبار مىبينم ؟
فرمود :
جبرئيل عليه السلام ، از نزد من برخاست ( برود ) ، اين خبر را به من داد كه :
امّت من ، فرزندم - حسين - را ميكشند ! .
آنگاه به من گفت :
آيا ميخواهى از تربت او به تو نشان دهم ؟
گفتم : آرى
دست خود دراز كرد و مشتى ( از آنخاك ) برداشت . وقتى من آنخاك را ديدم ، بىاختيار ، اشك چشمم سرازير شد ! . »
هامش
( 1 ) - ابو جعفر كوفى ، معروف به - مطين - كه در سال 297 وفات كرده است .
- دارقطنى - دربارهاش گفته :
« وى ، موّثق و كوهى از علم بود . »
و گروهى دگر ، در كتب رجال ، او را ستودهاند .