ميخواهى از تربت او به تو نشان دهم ؟
( پيامبر فرمود ) گفتم : آرى
آنگاه ، دست دراز كرد و مشتى از خاك ، به من داد . لذا نتوانستم جلو گريه خود را بگيرم . »
اين روايت را - ابن ابى شيبه - در كتاب « المصنف » جلد 12 ، از محمد بن عبيد باسناد بالا و به همان عبارت ، نقل كرده و بجاى : - اصبر ابا عبد اللّه ، اصبر ابا عبد اللّه - ( كه در متن عربى حديث بالا بود ) ، جملهء : - صبرا ابا عبد اللّه ، صبرا ابا عبد اللّه - آمده است .
- ابن سعد - هم آن را از على بن محمّد ، از يحيى بن زكريا ، از شخصى ، از عامر شعبى ، روايت كرده و در آن دارد :
« وقتى على عليه السلام ، در سفرى كه بصفّين ميرفت ، از كربلا عبور كرد و بمحاذات نينوى - كه دهى نزديك فرات است - گذارش افتاد ، ايستاد و به آفتابهدار خود خطاب كرد :
اى ابا عبد اللّه ، تحقيق كن ، اين سرزمين را چه مينامند ؟
ابا عبد اللّه ، در جواب گفت :
كربلا !
حضرت ، بگريه درآمد ، بحدّيكه زمين از اشك چشمش تر شد .
آنگاه فرمود :
برسولخدا ( صلى اللّه عليه و سلم ) وارد شدم ، در حالى كه آنحضرت ، گريان بود .
پرسيدم :
سبب گريهء شما چيست ؟
( پيامبر ) فرمود :
لحظهاى قبل ، جبرئيل ، نزد من بود ، و اين خبر را به من داد كه فرزندم - حسين - در ( كنار ) شط فرات - در محلّيكه كربلايش گويند - كشته مىشود !
آنگاه ، مشتى از خاك ، برگرفت و بوى آن را بمشامم رسانيد ، لذا نتوانستم از گريه ، خوددارى كنم . »
سيرتنا وسنتنا ، سيرة نبينا وسنته ( راه و روش ما راه و روش پيامبر ( ص ) ما است ) ( فارسى ) — صفحة 186
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص١٨٦