حافظ بغدادى ، شرحش را ذكر نموده و گفته :
« ثقه بود . »
- ابن جزرى - در « الطبقات » گفته :
« بزرگوار ، عارف ، حاذق ، مرجع ، ثقه و در مرحلهء نهائى ضبط و تحرير بوده است . »
2 - سليم بن منصور بن عمار ، ابو الحسن مروزى ، ساكن بغداد .
- حافظ - در « تاريخ بغداد » ، شرح حالش را آورده و بعد از آنكه مشايخ او را برشمرده ، از - ابن ابى حاتم - نقل كرده كه :
« پدرم از او ، روايت ميكرد ، من وضع او را از پدرم پرسيدم و گفتم :
اهل بغداد ، دربارهاش حرفها ميزنند .
گفت :
ساكت شو ، از - ابن ابى الثلج - دربارهء او جويا شدم و گفتم :
ميگويند او ، رواياتش را در سنين كودكى از - ابن عليّه - گرفته .
( ابن ابى الثّلج ) در پاسخم گفت :
نه ، سليم بن منصور ، از ما بزرگتر بود . »
همين گفتگو ، خود اشاره بوثاقت ، صحّت حديث او و راستگوئيش دارد .
3 - منصور بن عامر بن كثير ، ابو السرى سلمى ، واعظ ساكن بغداد ، صاحب مواعظ .
- حافظ خطيب - در « تاريخ بغداد » در شرح حال او تفصيلا سخن گفته است .
و از آن جمله ميگويد :
« وى ، بمصر آمد و در آنجا براى مردم ، داستان ميگفت - ليث بن سعد - سخنان او را شنيد . فصاحت و داستانهاى او ، ويرا خوش آمد . »
آنگاه مينويسد :
« ليث ، به او گفت :
فلانى ! چه باعث شد كه به شهر ما بيائى ؟
سيرتنا وسنتنا ، سيرة نبينا وسنته ( راه و روش ما راه و روش پيامبر ( ص ) ما است ) ( فارسى ) — صفحة 175
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص١٧٥