ميخواست ، دعا كرد . آنگاه ، با اشكريزان « 1 » سه بار ، خود را به زمين انداخت .
ترسيديم كه سبب را بپرسيم .
در اين بين - حسين - به پشت آنحضرت ، پريد . مجددا رسولخدا بگريه درآمد .
- حسين - گفت :
پدر و مادرم بقربانت ! ، چرا گريه ميكنى ؟ . پدرجان ، از شما حركتى ديدم كه نظيرش را تاكنون ، نديده بودم .
رسولخدا صلى اللّه عليه و سلم فرمود :
فرزندم ! امروز ، از ديدار شما مسرتى يافتم كه تاكنون ، آنطور خوشحال نشده بودم .
لكن حبيبم - جبرئيل - نزدم آمد و به من خبر داد كه شماها كشته ميشويد ! و قتلگاه شما ، پراكنده خواهد بود . اين خبر ، مرا اندوهگين كرد و از خداوند ، براى شما ، خير و نيكى ، درخواست نمودم . »
* * * اين روايت را - سيد محمود شيخانى مدنى - در كتاب خود « الصراط السوى » آورده - نسخهاى از آن ، به خط مؤلف ، نزد ما موجود است . و للّه الحمد - . و او ، روايت را از كتاب « اخبار المدينه » تأليف - شريف عقيقى - اخذ كرده است .
كتاب « اخبار المدينه » از اصول تاريخى مورد اعتماد است ، و از جمله مداركى است كه بزرگان دين ، و رجال تأليف ، در قرون گذشته ، به آن استناد كردهاند ، و در تأليفات جمعى از مشايخ علم حديث ، از كتاب او روايات بسيارى نقل شده است .
* * * حافظ - مؤيد خوارزمى - هم آن را در كتاب « مقتل » خود ، جلد دوم ، صفحه 167 ، از طريق زير ، نقل نموده است :
از ابو القاسم ، محمود بن عمر زمخشرى ، باسنادش از حافظ كبير ، ابو سعد سمان ، اسماعيل بن على رازى - كه مردى زاهد و عابد است ، و در سال 445 ، وفات كرده - بسند بالا از امير المؤمنين عليه السلام .
هامش
( 1 ) - در روايت زمخشرى ، كلمهء « مانند باران » را اضافه دارد .