19 - وقتى اهالى آرگوس براى نجات شهر خود با هاتف معبد دلف مشورت كردند ، هاتف معبد به آنان جوابى داد كه قسمتى از آن به اهالى آرگوس مربوط بود ، اما كلماتى چند دربارهء اهالى ملط در آن جاى داده شده بود . آنچه را كه هاتف دربارهء اهالى آرگوس نقل كرده بود در موقعى نقل خواهم كرد كه به آن قسمت از داستان برسيم . اما آن قسمت از پيشگوئى الهى را كه در غياب اهالى ملط خطاب به آنان گفته شده بود هماكنون نقل ميكنم :
در آن هنگام ، اى شهر ملط ، اى كارگر شوم ، بسيارى اشخاص از وجود تو ضيافتى باشكوه و سفرهاى درخشان ترتيب خواهند داد ؛ و زنان تو كه اسير فاتحانى پرمو خواهند شد گردوغبارهاى آنانرا خواهند شست ؛ و ديديم « 1 » در معبد ما ، سرنوشت خود را در دست اجنبيان خواهد يافت .
اتفاقا سرنوشت اهالى ملط در آن هنگام چنين بود ، زيرا بسيارى از مردان بدست پارسها كه موهاى بلند داشتند بقتل رسيده بودند ، زنان و اطفال شهر باسارت درآمده بودند ؛ در ديديم ، بناهاى مقدس و معبد و زيارتگاهى كه محل هاتف الهى بود بغارت رفته و به آتش سوخته بود . دربارهء غنائمى كه در اين شهر وجود داشت مكرر در قسمتهائى ديگر از داستان خود سخن گفتهام .
20 - آن دسته از اهالى ملط كه اسير شده بودند به شوش فرستاده شدند . داريوش شاه به آنان گزندى نرساند و فقط به آن اكتفا كرد كه آنان را در سواحل دريائى كه
هامش
( 1 ) - ديديم( Didyme )محلى در نزديكى شهر ملط كه معبدى بنام آپولون در آن برپا بود و يكى از معروفترين معابدى بود كه مردم دنياى باستان براى مشورت با خدايان به داخل آن قدم ميگذاردند .